شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385
یک کلیک تا مرگ-نقدی بر فیلم پالس-۳

همه حرف‌ها با ای‌میل و اس.ام.اس منتقل می‌شود و انسان‌ها کمتر رغبت می‌کنند که رو در رو با یکدیگر مواجه شوند، چهره به چهره حرف بزنند و نفس هم را حس کنند. برخی روان‌شناسان  و جامعه‌شناسان امروز بر این باورند که ارتباطات تکنولوژیک اگرچه بعضی فواصل را کوتاه ساخته ولی در مقابل بین خیلی از آشنایی‌های نزدیک، فاصله انداخته و روابط را از حس و حال انسانی خالی کرده است.

و چه هوشمندانه سازندگان فیلم «پالس»، این تهی شدن را با خورده شدن روح انسان‌ها توسط آن موجودات عجیب و غریب نشان می‌دهند و اینکه از جسم آدم‌ها جز خاکستری بر جای نمی‌ماند.

آدم‌هایی که پیش از آن فقط از طریق تلفن همراه و با ای‌میل با یکدیگر در ارتباط بودند و این گوشی‌های همراه بودند که در گوشه و کنار، گویی بر انسان‌ها افسار زده و آنها را از دور و برشان غافل می‌ساختند.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های فیلم جایی است که «متی» و دوستش از شهر طاعون‌زده اشباح گریخته و در گوشه‌ای به خواب رفته‌اند که ناگهان صدای رادیوی اتومبیل بلند می‌شود و پیغام می‌دهد، موبایل‌ها را روشن کنید که خطر رفع شده است و روشن کردن موبایل همانا و هجوم اشباح به اتومبیل همان! حمله ادامه پیدا می‌کند تا اینکه آنتن موبایل ضعیف شده و ارتباط قطع می‌گردد. «متی» بدون تردید موبایل خود را به بیرون پرتاب کرده و همراه دوستش با سرعت محیط را ترک می‌کنند.

آخرین جملاتی که از قول «متی» به صورت نریشن بر تصاویر پایانی می‌نشیند (در حالی که او و دوستش در جاده‌ای متروک و بی‌پایان می‌رانند)، گویی تمامی حرف فیلم را در خود گنجانده است:

«ما هرگز نمی‌توانیم بازگردیم. شهرها به آنها تعلق دارد. زندگی ما اینک متفاوت است. وسایلی را که فکر می‌کردیم ما را به یکدیگر متصل می‌کند، به جای مرتبط کردن، ما را به جایی رساند که هرگز تصورش را نمی‌کردیم. دنیایی که ما می‌شناختیم، اینک دیگر وجود ندارد، اما اراده زندگی هرگز نمی‌میرد، نه برای ما و نه برای آنها...».

حدود 35 سال پیش داستانی در 3 بخش از جان کریستوفر منتشر شد که در آن موجوداتی از کهکشان‌های دور به نام «سه‌پایه‌ها» پس از اینکه با حملات متعدد نتوانسته بودند، کره زمین را تسخیر کنند، از طریق گیرنده‌های تلویزیون و تسخیر ذهن تماشاگران آنها، به این کار موفق می‌شوند.

شنبه 27 آبان ماه سال 1385
یک کلیک تا مرگ-نقدی بر فیلم پالس-۲
افراطی، برخی وسایل ارتباطی مانند: موبایل و اینترنت مورد استفاده قرار می‌گیرد، به طوری که حتی وجود آنها مانع ارتباط رودرروی انسان‌ها با یکدیگر شده و همین تکنولوژی بدون سیم است که واسطه بسیاری از رابطه‌ها قرار می‌گیرد.

دوجوان که در ارتباطات اینترنتی خبره شده و از هکرهای قوی به شمار می‌روند در طی سر و کله زدن‌هایشان با سایت‌های اینترنتی با موضوع عجیب و غریبی مواجه می‌شوند. یکی از آنها به نام «جاش» مدتی بعد، ذهنیات ترسناکی را تجربه می‌کند.

وی همواره شبح‌های متعددی را در اطراف خود می‌بیند که پس از لحظاتی ناپدید شده و دوباره ظاهر می‌گردند تا اینکه روزی در کتابخانه به وی حمله می‌کنند. از آن پس جاش دچار پریشانی روحی شده و سرخورده و دپرس به نظر می‌آید و بالاخره در برابر دیدگان دوستش، «متی» خودکشی می‌کند.

این درحالی است که همچنان از طریق اتاق چت اینترنتی، پیام‌های کمک‌خواهی‌اش توسط دوستانش رویت می‌شود. به تدریج سایر دوستان وی نیز با پیغام‌های ناآشنایی بر روی صفحه کامپیوترشان روبه‌رو می‌شوند که «آیا می‌خواهند با یک شبح ملاقات کنند؟» و پس از کلیک روی آن، صحنه‌هایی از خودکشی افراد مختلف را می‌بینند.

به دنبال این صحنه‌هاست که موجوداتی شبح مانند به سراغشان آمده و گویی زندگی را از بدنشان بیرون می‌کشند (مثل «دیمنتور»ها یا دیوانه‌سازهای داستان «هری‌پاتر و زندانی ازکابان») و آنها را به لحاظ روحی- روانی تهی می‌کنند، به طوری که پس از آن، اشخاص مورد حمله قرار گرفته یا خودکشی می‌کنند و یا همچون حبابی منفجر شده و به ذرات ریز خاکستر مبدل می‌شوند.

بالاخره مشخص می‌شود که این موجودات از طریق ارتباطات اینترنتی و یا تلفن همراه به دنیای انسان‌ها آمده و با گرفتن زندگی از آدم‌ها، قصد تسخیر دنیای آنها را دارند. داستان از این قرار بوده که «جاش» و دوستش «دوگلاس زیگلر» در حین گشت و گذارهای اینترنتی و به قول معروف وب‌گردی، به سیگنالی برخورد کرده و آن را تقویت می‌کنند.

از همین طریق است که آن موجودات ناشناخته با این دنیا ارتباط برقرار کرده و کلیه کامپیوترهای شهر را مانند ویروس، آلوده می‌کنند. چیزی نمی‌گذرد که تمامی شهر به هم می‌ر یزد. میزان خودکشی‌ها بالا رفته، به طوری که پس از مدتی در کلاس دانشکده، تنها چند نفر باقی می‌مانند.

تلاش برای از کار انداختن کامپیوترهای مرکزی هم با شکست روبه‌رو شده و گویی زمین با آپوکالیپسی غریب مواجه شده است. انگار این بار زامبی‌ها از طریق اینترنت و موبایل به آدم‌ها هجوم آورده‌اند و آنها را آلوده می‌کنند. تنها دو نفر از این مهلکه می‌گریزند و...

تصویری که جیم سونزور از این آینده بشریت تکنولوژی زده نشان می‌دهد، بسیار تلخ‌تر و تاریک‌تر از تصویری است که حتی کریس مارکر در فیلم «اسکله» بر پرده می‌بیند و یا فیلم‌هایی همچون «حکومت آتش» و «28 روز» و امثال آنها نمایش می‌دهند.

این تصویر حتی بسی ملموس‌تر به نظر می‌رسد، چرا که اگر ما هنوز به عینه فجایع زامبی‌ها را ندیده‌ایم، اما به کرات در دور و بر خود مشاهده کرده‌ایم که وسایلی مانند موبایل و اینترنت چگونه‌ آدم‌ها را از یکدیگر و رابطه‌های انسانی بازداشته و به بهانه استفاده از تکنولوژی، با گسستن این رابطه‌های طبیعی و برقراری روابط مصنوعی، عواطف و عشق‌ها را کم‌رنگ ساخته‌اند.

چهارشنبه 24 آبان ماه سال 1385
یک کلیک تا مرگ-نقدی بر فیلم پالس-۱
 
نوشته سعید مستغاثی، روزنامه همشهری مورخ چهارشنبه، ۲۴/۸/۸۵
فیلم «پالس» براساس ایده‌ای از کیوشی کوروساوا ساخته شده که 5 سال پیش، خود از فیلمنامه آن فیلمی جلوی دوربین برد. فیلمی درباره یک سری خودکشی که در اثر ارتباط مداوم با اینترنت اتفاق می‌افتد.

اما کارگردان جوان فیلم «پالس» به نام جیم سونزرو، در واقع آنچه را که «وس کریون» (فیلمساز مشهور آثار سینمای هراس و سازنده فیلم‌هایی همچون: «کابوس در محله الم استریت» و «جیغ») و «ری رایت» از ایده اصلی کوروساوا، به شکل فیلمنامه درآورده‌اند را به فیلم تبدیل کرده است.

فیلمنامه‌ای درباره تبعات باور نکردنی ارتباطات سرسام‌آور امروزی از طریق اینترنت، ای‌میل‌ها و اتاق‌های چت و همچنین موبایل‌ها و پیام‌های کوتاه اس.ام.اس و... تبعاتی که به تهی گشتن انسان‌ها و تسخیر جهان توسط موجوداتی عجیب و غریب منجر می‌شود.

سال‌های متمادی است که درباره وسایل و ابزار تکنولوژی امروز اظهارنظرهای گوناگونی می‌شود؛ گروهی به طور افراطی و مطلق این ابزار را کارآمد محض فرض کرده و به خودباختگی کامل در برابر آنها دچار می‌گردند و گروه دیگر با روشی تفریطی، آنها را مضر تلقی کرده و توصیه به دوری از فناوری روز کرده‌اند. پرواضح است که هر دو نگاه فوق قابل نقد بوده و آنچه که می‌تواند نقطه مطلوب قلمداد شود، استفاده متعادل از امکانات تکنولوژیک به نظر می‌رسد.

اینکه هویت انسانی به طور کامل در این گونه ابزار که به هر صورت تنها و تنها، یک ابزار بوده و هستند، مستحیل شود، همواره نگرانی روشنفکران و فرهیختگان متفکر دنیا را برانگیخته است. از جمله در تاریخ سینما، آثار متعددی ساخته شده که مسخ شدن انسان‌ها در چنبره تکنولوژی مصنوع خودشان را به تصویر کشیده و نتیجه آن را آینده‌ای تاریک و مخوف نمایش داده است؛ از سری فیلم‌های «فرانکشتاین» گرفته تا «2001: یک ادیسه فضایی» تا «ترمیناتور» و تا «ماتریکس» و... .

همواره هم آرزوی انسان غلبه بر تکنولوژی و در اختیار گرفتن کامل آن بوده، در حالی که این آرزو کمتر به وقوع پیوسته است! نه اینکه ماشین‌ها به طور علنی بر ضد انسان‌ها بشورند و یا همچون جنینی به اسارتشان درآورده و از جسم‌شان نیرو بگیرند، بلکه همواره ماشین‌ها توانسته‌اند روح آدم‌ها را تسخیر کنند و نفس آنها را به بند بکشند. قطعاً بسیاری از ظلم‌ها و جنایت‌ها و جنگ‌ها به همین دلیل است.

اینکه می‌بینیم آدم‌ها اغلب قربانی تکنولوژی ساخته دست خودشان هستند از گلوله و بمب گرفته تا رسانه‌هایی که حقایق را قلب کرده و ذهن آدم‌ها را در اختیار خود می‌گیرند و تا وسایلی که تحت عنوان ارتباطات و سرگرمی، به قول مرحوم اخوان ثالث گوش وهوش‌شان را برده است.

یکشنبه 21 آبان ماه سال 1385
بازگشت دوباره دراکولا
 
images/20061108/dra.jpg جام جم آنلاین : «کاستلوانیا» هم سر از دنیای سینما درمی آورد. استودیوی فیلمسازی یونیورسال امتیاز برگردان سینمایی این بازی ویدئویی پرطرفدار را خریداری کرده است. خالق این بازی ویدئویی پل دبلیو اس اندرسن است.
براساس گزارش نشریه ورایتی ، مسوولان یونیورسال پس از کنار گذاشتن طرح تولید سینمایی بازی ویدئویی «هالو» تصمیم به ساخت «کاستلوانیا» گرفته اند. «هالو» به دلیل بالا بودن هزینه جلوی دوربین نرفت.
گفته می شود حداقل هزینه تولید این فیلم 200 میلیون دلار برآورد شده بود. هزینه تولید «کاستلوانیا» 50 میلیون دلار کمتر از هزینه تولید «هالو» می شود.
کاراکتر اصلی این فیلم همان شخصیت معروف دراکولا است که در سالهای اولیه تاسیس استودیوی یونیورسال فیلمهای سینمایی آن باعث موفقیت مالی این استودیو شد.
قصه فیلم در قرن 15 میلادی و در کشور رومانی رخ می دهد. کنت دراکولا همان شاهزاده ولاد است که دارای هویتی دوگانه بود.
اندرسن که فیلمنامه فیلم را می نویسد می گوید می توان این قصه را بازگشت دوباره دراکولا نامگذاری کرد. هنوز زمان شروع فیلمبرداری فیلم مشخص نشده است.
پنجشنبه 18 آبان ماه سال 1385
سینمای دلهره آور: قاتلی که یک نفر نبود
«آگاتا کریستى» نویسنده است، داستان هاى جنایى و کارآگاهى مى نوشته و دست کم دوتا از مشهورترین کارآگاه هاى تاریخ ادبیات را (میس مارپِل و هرکول پوآرو) او آفریده است. کریستى، چیزى حدود صد و چند رمان و داستان نوشت و این داستان ها آن طور که تحلیل گرهاى ادبیات مى گویند، در رده داستان هاى «قاتل کیه؟» قرار مى گیرند. در داستان هاى قاتل کیه، ما با یک داستان سروکار نداریم، بلکه آنچه پیش روى ما قرار گرفته دو داستان است. داستان اول، داستان جنایت است و داستان دوم، داستان تحقیق درباره جنایت. داستان جنایت، قبل از شروع داستان دوم تمام مى شود. در داستان دوم اتفاق خاصى نمى افتد، رازها کشف مى شوند بى آن که خطرى کاشف این رازها (کارآگاه) را تهدید کند. «قتل در قطار سریع السیر شرق» یکى از رمان هاى کریستى است که به خاطر نوع قتلى که در آن اتفاق مى افتد، شهرت خاصى دارد. قتل در قطار سریع السیر شرق یکى از آن رمان هایى است که ساختارى منظم و کاملاً معمارانه دارد. معلوم است که کریستى قبل از نوشتن، ساختمان اثر را کاملاً طراحى کرده و همه چیز را طبق نقشه پیش برده است. فیلمى هم که «سیدنى لومت» از روى قتل در قطار سریع السیر شرق ساخته، فیلمى دیدنى از آب درآمده است. یک فیلم معمایى کارآگاهى با داستانى جذاب و جمعیتى از بازیگرهاى نام آشنا. شروع فیلم دهه ۱۹۳۰ است. در یک شب سرد زمستانى، جمعیتى از مسافران سوار قطار سریع السیر اروپا در استانبول مى شوند. راچت، میلیونر آمریکایى همراه منشى و مستخدمش است. دراگومیروف پرنسس سالخورده با مستخدمش سفر مى کند. خانم هوبارد زن پرحرف آمریکایى، گرتا اولسون مبلغ دینى، کنت آندره نیى دیپلمات اهل مجارستان و همسرش دوشیزه دینهام معلم و سرهنگ آربونات مسافران دیگر قطار هستند. در آخرین لحظه ها، هرکول پوآرو و بیانکى، متصدى راه آهن هم سوار قطار مى شوند. روز اول، راچت به پوآرو مى گوید که جانش در خطر است، اما پوآرو حرف هاى او را جدى نمى گیرد. فردا صبح، موقعى که مسافرها از خواب بیدار مى شوند، قطار در برف یوگسلاوى گیر کرده و راچت هم در کوپه اش به قتل رسیده است. روى بدنش چندین ضربه چاقو هست...
کارگردان: سیدنى لومت، بازیگران: آلبرت فینى، لورن باکال، اینگرید برگمن، جان گیلگود، آنتونى پرکینز، محصول: انگلستان، ۱۹۷۴

منبع: روزنامه شرق، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۴ - - ۱۴ جولاى ۲۰۰۵، سال دوم - شماره۵۲۳

   1      2      >>