شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 29 آذر ماه سال 1385
سینمای دلهره آور: تعقیب دیوانه وار

«استیون اسپیلبرگ» یکى از چند کارگردان مشهور دنیا است. یکى از چند جوان آمریکایى که در سال هاى دهه ۱۹۷۰ کار سینما را شروع کرد و آنقدر خودش و کارش را جدى گرفت که حالا کمتر کسى نام او را نشنیده، یا فیلمى از او ندیده است. اسپیلبرگ، در این سال ها نماد سینماى صنعت گر آمریکا بوده است، سینمایى که تجربه هاى صنعتى تازه را بیش از هرچیزى مى پسندد. اما این همه ماجرا نیست: اسپیلبرگ، یکى از بهترین داستانگوهاى تاریخ سینما هم هست. فیلم هایش، داستان هایى منحصربه فرد دارد و حتى اگر تماشاگر با آنها مخالف باشد، نمى تواند آنها را نیمه کاره رها کند و به کار دیگرى مشغول شود. خاصیت سینماى او، غافلگیرى است و این همان چیزى است که در فیلم هاى ابتدایى او هم به چشم مى آید. از نخستین فیلم ها تا «جنگ دنیاها» این غافلگیرى بیش از هر چیز به چشم مى آید. اسپیلبرگ همیشه بلد بوده داستانش را تعریف کند و اتفاقاً این نوع داستان نیست که براى او اهمیت دارد، بلکه چگونگى تعریف کردن آن داستان به خصوص از نظر او اهمیت دارد. براى همین است که فیلم هاى او همیشه سرگرم کننده هستند و حوصله سرنمى برند. «دوئل» نام اولین فیلم بلند اسپیلبرگ است که دیدنش را به شما پیشنهاد مى کنیم. (این فیلم را تلویزیون خودمان هم پخش کرده است) فیلمى که در اصل براى پخش از تلویزیون ساخته شد، اما تماشاگران زیادى را در سینما جذب کرد. دوئل فیلمى است درباره یک تعقیب دیوانه وار و کاملاً خطرناک، بى آن که بفهمیم تعقیب کننده کیست و چه منظورى دارد: «دیوید مان» که براى انجام کارى به کالیفرنیا سفر کرده، وقتى مى بیند بزرگراه به شدت شلوغ است، تصمیم مى گیرد از جاده اى فرعى راه را ادامه بدهد. سوارى روبه روى او یک تانکر عظیم است که دود سیاه و غلیظى دارد. این دود دیوید را آزار مى دهد. این است که از تانکر سبقت مى گیرد. راننده تانکر (که نمى بینیم اش) از دست او عصبانى مى شود و تعقیبش مى کند. هربار که دیوید فکر مى کند نجات پیدا کرده، دوباره سر و کله تانکر پیدا مى شود. دیوید راه چاره را در تماس با پلیس مى بیند، اما راننده تانکر به باجه تلفن مى کوبد... مى توانید پایان فیلم را حدس بزنید؟
کارگردان: استیون اسپیلبرگ، بازیگران: دنیس ویور، جاکلین اسکات، ادى فایرستن، محصول: آمریکا، ۱۹۷۱

منبع: روزنامه شرق، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۴ - - ۱۴ جولاى ۲۰۰۵، سال دوم - شماره۵۲۳

شنبه 25 آذر ماه سال 1385
فیلم ترسناک نساخته ام-۲ و پایانی

«همه‌جا صحبت از تولید «ارّه4» است و همه در این باره حرف می‌زنند. آیا می‌خواهی در این پروژه هم حضور داشته باشی؟

می‌خواهم مطمئن شوم که آنها در فکر دستمالی‌کردن این سوژه نیستند. حتی اگر تهیه‌کنندگان فیلم در تدارک ساخت فیلمی با درجه نمایشی 13-PG باشند، بازهم دوست دارم با آن همکاری کنم. حتی اگر پاریس همیلتن و لیندسی لوهان را- که اصلاً مناسب نقش‌های ترسناک نیستند- برای نقش‌های اصلی فیلم انتخاب کنند، باز هم حاضر به کارگردانی آن هستم.

تصورم این است که این نوع فیلم‌ها بی‌رحم و خشن هستند و تهیه‌کنندگان فیلم باید متوجه این نکته باشند. این فیلم نمی‌تواند یک هجو یا مضحکه شود. قبل از قبول کارگردانی قسمت چهارم، می‌خواهم مطمئن شوم که یکپارچگی و انسجام این مجموعه‌فیلم زنده مانده و به حیات خود ادامه می‌دهد.

  • با توجه به اینکه فیلم حال‌وهوای خاصی دارد، راه و روش زیادی برای اینکه بتوانی قصه را دگرگون کنی در اختیار نداری. آیا این همان راه و روشی است که می‌خواهی دنبال کنی؟

می‌خواهم در محدوده این ژانر که از موادی ریسک‌آمیز و نه ضرورتاً ترسناک استفاده می‌کند، باقی بمانم. فیلمی بود که برای مدت‌زمانی طولانی بر روی آن کار می‌کردم. قصه‌ای گیج‌کننده و آزاردهنده داشت که نمونه‌اش را ندیده بودم. در سطح ظاهری قصه فیلم هیچ خشونتی وجود نداشت اما هربار که آن را می‌خواندی، حسی از خشم در آدم ایجاد می‌کرد و باعث عصبانی‌شدنم می‌شد.

  • ساختن فیلمی مثل «ارّه» چگونه است؛ فیلمی که ترسناک است اما در صحنه‌های آن خبری از خون و خونریزی و ترس نیست؟

«ارّه3» یک فیلم ترسناک نیست و قرار نیست کسی را بترساند. برای من «ارّه3» حکم فیلمی را دارد که نوعی حس بیم و و حشت خلق می‌کند. در طول تماشای آن، هیچ‌وقت احساس راحتی و آرامش نمی‌کنی. نوعی حس مریض‌بودن پیدا می‌کنی و همه‌اش منتظر آن هستی که الان اتفاقی بیفتد.

خب، تحمل چنین حسی سخت است، زیرا تو می‌دانی که قرار نیست اتفاق ترسناک بزرگی رخ بدهد و مثلاً کسی ناگهان از داخل کمد بیرون بپرد تا باعث خلق نوعی ترس و وحشت شود. انجام چنین کارهایی هم آسان‌تر است. ما در «ارّه3» در فکر خلق نوعی احساسات بودیم زیرا تماشاچی کاراکتر قاتل فیلم(جیگساو، مرد نقاب پوش) و آماندا را می‌شناسد. شما از کارهایی که آنها دارند انجام می‌دهند، احساس نوعی آشفتگی می‌کنید. این کارها همه‌چیز را به سمت سقوط و نابودی می‌برد.

همین مسأله باعث می‌شود تا تماشاچی در انتظار رخ‌دادن حادثه‌ای باشد و وقتی این اتفاق رخ داد، این کار خیلی سریع انجام می‌شود. تماشای این همه زندگی که پایان تراژیک دارد تلخ و آزاردهنده است. فکر می‌کنم که این فیلم‌ها- که اصلاً به آنها لقب فیلم ترسناک نمی‌دهم- ترس را به آن مفهوم عمومی‌اش خلق نمی‌کنند. هنگام کارگردانی فیلم اصلاً نمی‌خواستم یک «فیلم ترسناک» بسازم اما حقیقتاً این فیلم ترس ویژه‌ای به وجود می‌آورد.

  • وقتی فیلمی مثل «ارّه3» را تماماً در کنار تماشاگران نگاه می‌کنی، واکنش تو چیست؟

به آن افتخار می‌کنم. فکر می‌کنم قوی‌تر از «ارّه2» است. بعضی وقت‌ها تماشاگران با فیلم، مثل یک منتقد سینمایی برخورد می‌کنند اما من این نوع برخوردها را دوست دارم.

  • احتمالاً فیلم پایان دیگری هم داشته است، درباره‌اش صحبت می‌کنید؟

آن پایان، بسیار متفاوت از پایان فعلی است. این پایان خیلی قهرمانانه‌تر و آزاردهنده‌تر از پایان فعلی بود. یک نمای خیلی بزرگ در پایان ماجرا داشتیم که حدود یک دقیقه و نیم طول می‌کشید. در این صحنه مسئولین جلوه‌های ویژه کار فوق‌العاده‌ای انجام داده بودند.

این پایان، شما را در مقام تماشاچی نگران و مضطرب می‌کرد. احساس کردیم این نوع پایان تماشاچی را خشمگین می‌کند و آنها با احساس نارضایتی سالن نمایش را ترک خواهند کرد.

منبع: همشهری آنلاین، ترجمه: کیکاووس زیاری

سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385
فیلم ترسناک نساخته ام-۱
«ارّه۳» برای دومین‌بار نام «دارن لین بوسمن» را در مقام کارگردان این مجموعه‌ فیلم ترسناک دارد اما بازیگران و دیگر عوامل اصلی فیلم، همان‌هایی هستند که در تمام قسمت‌های قبلی مجموعه، حضور و همکاری داشتند.

 «تابین بل» و «شوانی اسمیت» نقش‌های اصلی فیلم را بازی می‌کنند و بوسمن هنگام ساخت آن احساس می‌کرد که در خانه خود حضور دارد.

با این حال، کارگردانی «ارّه۳» برای وی حکم یک چالش را داشت و این نکته‌ای بود که هنگام مصاحبه، به‌راحتی می‌شد فهمید. بوسمن اهل کانزاس است و حال‌وهوای این محل، تأثیر خود را بر روی حال‌وهوای کلی فیلمش گذاشته است.

قبل از شروع گفت‌وگو متوجه شدم او در حال صحبت با «مارک برگ»- تهیه‌کننده- است. صحبت آنها درباره فیلمنامه تازه‌ای به نام «درگاه» بود و من که کنجکاو شده بودم، بالاخره در طول گفت‌وگو در این باره هم از او پرسیدم. «لی‌وانل» - نویسنده- هم از من خواست که چند سؤال او را هم در طول گفت‌وگو مطرح کنم که من اصلاً گفت‌وگو را با پرسش‌های او شروع کردم.

«ارّه۳» دنباله‌ای بر قصه دو قسمت قبلی است. قاتل زنجیره‌ای و نقاب‌پوش فیلم به دلیل زخم هولناکی که برداشته، از پا افتاده و در حال احتضار است؛ به همین دلیل نمی‌تواند کارهای خود را به‌تنهایی انجام دهد. برای همین، او یک دستیار گرفته است.

قربانی جدید او یک دکتر است. به جز او یک مرد میانسال هم اسیر دست اوست. قربانیان جدید قاتل تلاش می‌کنند با حل معماهایی که وی طرح می‌کند، جان خود را نجات دهند اما آنها نمی‌دانند که این قاتل سنگدل طرح‌ها و برنامه‌های دیگری برای این دو قربانی بخت‌برگشته تدارک دیده است. این موش‌وگربه‌بازی که مثل یک بازی معماگونه شطرنج می‌ماند، ادامه دارد.

***

  • خب دارن لی از من خواست که برایش چند سؤال بپرسم.

بپرس!

  • وقتی لی‌را در کنار خودت نداری، چگونه می‌توانی این فیلم‌ها را بسازی؟ چرا حضور لی اینقدر اهمیت دارد؟

می‌دانم منظورت چیست. وقتی ما «ارّه3» را می‌ساختیم او صحنه‌های خیلی زیادی را برای آن داشت که ما مجبور شدیم خیلی از آنها را کوتاه کنیم. دلیل اصلی‌اش هم این بود که نمی‌خواستیم زمان فیلم از حد معمول بیشتر شود. او یک صحنه در ذهنش داشت که البته یکی از صحنه‌های مورد علاقه من هم بود، اما این صحنه را هم از فیلم درآوردیم. لی‌وائل نویسنده خیلی خوبی است.

  • آیا هیچ وقت سرصحنه فیلمبرداری یا حتی قبل از شروع کار اوقات سختی داشتید؟ «ارّه۳» فیلم ویژه‌ای است و باید خیلی خسته شده باشید.

بعضی صحنه‌ها بود که من اطمینان داشتم نتوانسته‌ایم آنها را بگیریم. یکی از این صحنه‌ها صحنه خوک بود. به خودم گفتم این اصلاً درست نیست؛ نباید این‌طور باشد. کل صحنه را به هم ریختم و تمام روز را صرف فیلمبرداری مجدد کردم.

احتمالاً این سخت‌ترین بخش کار برایم بود زیرا بخش‌های متحرک و تکان‌دهنده‌ای در این صحنه وجود داشت و چیزهای خیلی زیادی اتفاق افتاد. در عین حال این صحنه برای «آگنوس»(مک فیدین) یکی از کاراکترهای ما اهمیت خیلی زیادی داشت. ما کار خود را با عجله انجام دادیم.

کل «ارّه۳» طی ۲۷یا ۲۸ روز فیلمبرداری شد و چنین زمانی برای یک فیلم بلند سینمایی، زمان کمی است.

یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385
به پیشواز اره ۴

«اره ۳» هفته قبل همزمان با جشن هالووین به روی پرده سینماها رفت تا ترس تازه‌ای را برای تماشاگران خارجی به ارمغان بیاورد. فروش افتتاحیه فیلم در سه روز اول نمایش 34میلیون دلار بود.

این رقم افتتاحیه بالاترین رقم افتتاحیه برای مجموعه‌فیلم ترسناک است. افتتاحیه‌های قبلی دو قسمت اول و دوم فیلم، بین 15تا 17میلیون دلار بوده است. موفقیت عظیم مالی فیلم در شرایطی است که هزینه تولید، بالای 13میلیون دلار نبوده است.

به این ترتیب می‌توان «ارّه3» را یکی از آثار پرفروش سال جاری صنعت سینما لقب داد. این فیلم در 10روز اول نمایش خود60میلیون دلار فروش کرد پس بیهوده نیست که تهیه‌کنندگان سریعاً به فکر تولید قسمت چهارم آن افتاده‌اند.

«ارّه4» قرار است سال آینده میلادی و در جریان تعطیلات جشن هالووین به روی پرده سینماها برود. یکی از دلایل اصلی موفقیت و سر و صدای مجموعه فیلم «ارّه» این است که در آن از خون و خونریزی خبری نیست و ترس و اضطراب در دل صحنه‌های معمولی آن جریان دارد.

با وجود محدودیت مکانی و وجود یکی،دو لوکیشن محدود، تنش موجود در صحنه‌های فیلم به آن ریتمی سریع می‌دهد و مانع از فکرکردن تماشاچی به فضای تئاترگونه آن می‌شود.

جمعه 17 آذر ماه سال 1385
گفتگو با ام نایت شیامالان-۳ و پایانی
  •  شما زمانی به اسپیلبرگ دوم معروف شدید. فکر می کنید تا چه اندازه این لقب با شخصیت و کارهای شما همخوانی دارد؟

من موافق این نوع لقب دادن ها نیستم. من یک نویسنده ام و کارهای کاملاً متفاوتی انجام می دهم. از قسمت مستقل ذهنم خیلی بیشتر از آن  آگاه هستم که بتوانم نادیده اش بگیرم. شاید علتش این باشد که من یک شرقی هستم. فکر می کنم این حقیقتی است که من یک فیلمساز شرقی هستم و بزرگ شده در دنیای تکنولوژی غربی نیستم. بنابراین درباره جنبه های مختلف فیلم مانند جلوه های ویژه زیاد مهارت ندارم. در مقابل اسپیلبرگ، من یک آماتور تازه کار هستم و ایشان فیلمساز بسیار بااستعدادی هستند.

  •  برای چه گروهی فیلم می سازید؟

برای افکار عمومی.

  •  منظورتان جامعه است؟

نه. نوعی شعور جمعی. افکار عمومی عبارتی است که بسیار باهوش تر از من است و بسیار باهوش تر از هر کس دیگری است. واکنشی است که مردم نسبت به یک کار هنری نشان می دهند. ممکن است به نظر شما، نظر مردم غیر کارشناسی و حتی احمقانه باشد ولی من صد درصد به نتایج و واکنش های آن اعتقاد راسخ دارم و به نظرم علت موفقیتم این موضوع است.

  • ممکن است شما روزی یک فیلم کمدی بسازید؟

چرا که نه؟

  •  خب به نظر من بانوی آب کمی چاشنی کمدی به همراه خود دارد. نظر شما چیست؟

در زندگی عادی، من خیلی اهل شوخی هستم. اگر شما و من با هم برای تفریح بیرون برویم، خواهید دید که چقدر اهل معاشرت و آدم خوش مشربی هستم. من کمدی را به عنوان سرگرمی و انبساط خاطر دوست دارم ولی اگر منظورتان این است که اهل لودگی و دلقک بازی باشم باید بگویم که اصلاً از این کارها خوشم نمی آید.

  • شما داستان  استوارت لیتل را نوشتید ولی خودتان آن را کارگردانی نکردید. آیا ممکن است روزی فیلمی را بسازید که فیلمنامه اش را خودتان ننوشته اید؟

ممکن است. ولی بیشتر اوقات برای نوشتن داستان و فیلمنامه به من مراجعه می کنند. حتی گاهی اوقات شده است که برای بازنویسی داستان هایی که نه من آنها را نوشته ام و نه قرار است فیلمشان را بسازم به من مراجعه کرده اند.

  • ولی شما که مخالف این قضیه نیستید؟

خیر، به هیچ وجه. یک بار، یک فیلمنامه بسیار خوب به من پیشنهاد شد و من با خودم گفتم که خیلی خوب است که تجربه کارگردانی این کار را هم داشته باشم. این فیلمنامه 8 ماه تمام مرا به طرز وحشتناکی شکنجه می کرد. شاید باورش برای شما سخت باشد ولی با هر پاراگراف و بند از آن من مردم و زنده شدم.

  •  برای آینده چه کاری دارید؟

من دو ایده در نظر دارم. یکی از آنها ایده بسیار بزرگی از جنس پارک ژوراسیکی است و دیگری ایده ای از جنس آگاتاکریستی. سعی می کنم زودتر تصمیم بگیرم که کدامیک را دنبال کنم.


منبع: همشهری آنلاین، بخش جهان - یوسف قانع قره باغ، منبع اصلی: مجله تایم جولای 2006

 
     
  
   1      2      >>