دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 بهمن ماه سال 1385
یک جعبه فیلم ترسناک-۲
 
 
کشتار اره برقی تگزاس: آغاز

این هم یک بازگشت به عقب دیگر به سبک و سیاق «جنگ‌‌های ستاره‌ای» و «هانیبال» و «بت‌من» و «جن‌گیر» و... که در دهه70 با فیلم «توبی هوپر» آغاز شد و سال گذشته با بازسازی آن ادامه یافت.

حالا تهیه‌کنندگان این سریال کیلر معروف تصمیم گرفته‌اند برای تماشاگر روشن کنند که چی شد آن غول صورت‌چرمی، سادیسم آدم‌کشی با اره برقی پیدا کرد و چه اتفاقی افتاد که خانواده‌اش آدم‌خوار شدند! قضیه هم برمی‌گردد به جنگ جهانی دوم و قحطی و بحران اقتصادی آمریکا در دهه30 که به تعطیلی کارگاه گوشت محل کار جناب صورت‌چرمی (که حتی کودکی‌اش را هم می‌بینیم که چگونه مادرش او را به خاطر چهره وحشتناکش در بشکه‌های آشغال‌گوشت رها می‌کند و می‌رود) می‌انجامد و وی قتل‌های با اره برقی را از همان‌جا آغاز می‌کند. خب این هم از آغاز؛ دیگر چه می‌خواهید؟!

و حالا (زمان رخداد فیلم) پس از گذشت 40سال، دو سرباز آمریکایی که عازم جنگ ویتنام هستند، به همراه دوست‌دخترهایشان گرفتار این گنده اره‌کار و فک‌و‌فامیل آدم‌خوارش می‌شوند. ملاحظه می‌فرمایید که تهیه‌کنندگان فیلم چه موجوداتی را مخالف اعزام سربازان آمریکایی به جنگ ویتنام(در واقع تجاوز به ویتنام) نشان می‌دهند!

جدایی

یک تیم از موسسه‌ای چندملیتی تولید سلاح‌های دفاعی آمریکا، برای تعطیلات عازم مکانی در کوه‌های اروپای شرقی(ظاهرا در بوسنی) می‌شوند ولی در آنجا مورد هجوم یک گروه قاتل دیوانه قرار می‌گیرند که بر اساس یک نوع بازی شکاری، قصد کشتن تک‌تک آنها را دارند.

البته طبیعی است که در این غوغای «تروریسم‌،تروریسمی» که دولت و رسانه‌های آمریکایی به راه انداخته‌اند، گفته شود آن گروه دیوانه کشتار، از تروریست‌هایی هستند که می‌خواهند از مدافعان دموکراسی آمریکایی(!) انتقام بگیرند.

قابل توجه اینکه جورج بوش روی مسأله نفوذ تروریست‌ها از سواحل آزاد آمریکا، بارها و بارها تاکید کرده و حتی از طرف کنگره و سنا، بودجه‌ای اضافی در نظر گرفته شد تا دفاع از این مرزها، قوی‌تر شود. به نظر می‌آید این فیلم هم تایید سینمایی نگرانی جورج بوش باشد که مردم آمریکا را در اختصاص بودجه‌های کلان فوق، توجیه می‌کند! بازهم بگویید سینمای آمریکا فقط سرگرمی است و با سیاست و امثال آن کاری ندارد!

سایلنت هیل

فیلمی از دسته آثار ماورایی سینمای هراس که باز هم به گذشته‌های گمشده و عذاب‌آور بشر امروز نقب می‌زند؛ کابوس‌های دختری به نام شارون، او و مادرش «رز» را به شهر نامعلومی به نام «سایلنت هیل» می‌کشاند که گویی از 30سال پیش در اثر آتش‌سوزی معدن زغال‌سنگ متروکه شده و محل سکونت موجوداتی مخوف از عالم تاریکی گردیده است.

فقط گروهی معدود از انسان‌ها با هدایت زنی خرافاتی در ساختمانی زندگی می‌کنند و هربار با قربانی‌کردن افرادی، نیروهای تاریکی را از خود راضی می‌کنند. گویی قرار است شارون هم یکی از همین افراد باشد چرا که اساسا به نظر می‌آید که متولد همین سایلنت هیل است و حتی همزادی در آنجا دارد.

پایان فیلم هم در حالی که به نظر می‌آید امیدبخش است ولی طبق معمول آثار ترسناک اخیر، باز هم نشانه‌ای از غلبه شر بر خیر را می‌نمایاند!(تا همچنان انسان سرگشته امروز، متوجه قدرت نیروهای معنوی خیر نشود)؛ اگرچه گویا رز و شارون از مهلکه می‌گریزند و به خانه می‌رسند ولی آن خانه، مکانی مثالی است مانند همان ناکجاآبادی که فضانورد فیلم «2001: یک ادیسه فضایی» در پایان سفرش رسید.

تنها نکته فیلم «سایلنت هیل» حضور «راجر آوری» به عنوان فیلمنامه‌نویس آن است؛ کسی که با داستان فیلم «پالپ فیکشن» معروف شد و خودش هم فیلمی به نام «کشتن زویی» ساخت ولی سرانجام فیلمنامه ملودرام سطحی «قوانین جذابیت» در سال‌2002، همه را از وی ناامید ساخت.

سه شنبه 17 بهمن ماه سال 1385
یک جعبه فیلم ترسناک-۱
 
چند فیلم ترسناک در ماه‌های اخیر  اکران جهانی شده‌اند؛ فیلم‌هایی که بعضی از آنها مثل «اره3» نمایش‌شان با جنجال و سروصدا همراه بوده است؛ هر چند در برآیند نهایی، به نظر می‌رسد که این فیلم‌ها هیاهویی بسیار برای هیچ‌اند.

اره 3

«اینکه ناگهان صبح از خواب بیدار شوی و خودت را در سردابه‌ای گرفتار غل و زنجیر بیابی که اگر کلید آن زنجیرها را تا زمان معینی پیدا نکنی، خواهی مرد و برای رهایی از آن مرگ خفت‌بار مجبور بشوی به دنائت دیگری دست بزنی و با دست خودت پایت را اره کنی تا از شر آن غل و زنجیرها خلاص شوی (اینها که گفته شد شروع قصه قسمت اول فیلم «اره» بود) موضوعی نیست که به‌راحتی بتوان ذهن را از دلهره‌اش پاک کرد؛ خصوصا در جامعه‌ای همچون آمریکا که بنا بر آمار، بیش از 11هزار قتل با گلوله در سال را به چشم می‌بیند.

این‌چنین می‌شود که هرچقدر هم بخواهی به خودت بقبولانی که همه آنچه دیده‌ای فقط یک فیلم بوده، باز هم آسوده نمی‌گیری»؛ اینها که خواندید، حرف‌های من نبود بلکه درددل یکی از تماشاگران آمریکایی فیلم «اره‌3» است که همین ماه پیش آن را دیده و نظرش را در سایت فیلم درج کرده است.

بدین‌گونه است که قفل و زنجیرهای سنگین‌تری بیرون کشیده می‌شود تا به در منزل و پارکینگ و اتومبیل و... زده شود تا ناگهان صبح که از خواب بیدار می‌شوی، سر از سردابه مخوف درنیاوری و با آدم دیوانه‌ای روبه‌رو نشوی که در یک نوار کاست، پیغام گذاشته: «اگر می‌خواهی کلید قفلی که تو را گرفتار کرده را پیدا کنی تا از مرگ خلاص شوی، باید آن را پشت حدقه چشمت جست‌وجو کنی، چون آن کلید با یک عمل جراحی، در پشت کره چشمت تعبیه شده است(شروع قسمت دوم فیلم اره)! حالا در قسمت سوم، خود جناب «جیگ ساو»(همان مرد دیوانه) بالاخره ماسک از چهره برداشته و می‌خواهد آخرین بازی‌اش را با شاگردش(دختری به نام آماندا) به بهانه نجات خود از مرگی دردناک انجام دهد و سرانجام هم در پایان بازی فوق می‌میرد تا خیال همه راحت شود که عاقبت چنان سیاهکاری، همین است ولی آن سرخوشی‌اش در هنگام مرگ و سرانجام اینکه می‌شنویم قسمت چهارم «اره» در راه است، همه اخلاقیات انسانی را وارونه کرده و تمامی خوش‌خیالی‌ها را باطل می‌سازد. اما چه کسی به جای «جیگ ساو» بازی مرگ دیگری را با قربانیانش شروع می‌کند؟ به نظر می‌آید همسر همان خانم دکتری که در آخرین لحظات، شاهد مرگ رنج‌آور او و البته جان‌دادن رضایت‌مندانه «جیگ ساو» است !

جمعه 13 بهمن ماه سال 1385
هراس ژاپنی در روایتی‌ هالیوودی؛ درنگی بر فیلم کینه
 
چند سال پیش تاکشی شیمیزو، فیلم «کینه» را در ژاپن مقابل دوربین برد؛ فیلمی با ساختاری بدیع که در آن تعلیق و هیجان حرف اول و آخر را می‌زد.

موفقیت «کینه» چنان بود که سام ریمی به شیمیزو پیشنهاد کرد، نسخه‌ای هالیوودی هم از کینه در هالیوود کارگردانی کند؛ فیلمی که هم‌اکنون در سینماهای تهران روی پرده است و در واقع بازسازی هالیوودی اثر ژاپنی است.

در سال‌‌های اخیر رویکرد هالیوود به آثار ژانر وحشت ژاپنی بسیار پررنگ بوده است. بازسازی هالیوودی کینه از این منظر جالب توجه است که این فیلم توسط کارگردان نسخه اول ساخته شده است.

شیمیزو کوشیده تا تمام آنچه در نسخه اولیه باعث جذابیت اثر شده بود را در بازسازی هالیوودی آن نیز رعایت کند. به قولی اگر کسی نسخه ژاپنی «کینه» را ندیده باشد، «کینه» آمریکایی را ممکن است اثری بدیع و سرشار از خلاقیت بداند ولی اگر پای مقایسه به میان بیاید باید به این نکته اذعان کرد که تمام نکات جذاب فیلم، در واقع تکرار  مؤلفه‌های نسخه ژاپنی است.

«کینه» آمریکایی چون در هالیوود ساخته شده، برای فتح گیشه خوش آب و رنگ‌تر به نظر می‌رسد، منتها هراس و وحشت حاکم بر اثر اصالت ندارد. در واقع شیمیزو در «کینه» ژاپنی، در ایجاد تعلیق از باورهای بومی ژاپن بهره گرفته بود و همین موجب اصالت فیلم شده بود. در حالی که نسخه آمریکایی در بهترین حالت تکرار تمام چیزهایی است که به شکلی بهتر و باورپذیرتر در نسخه ژاپنی وجود داشت.

«کینه» ژاپنی با تصویری خونبار از یک خانه آغاز می‌شود. در حالی که مرد به خون آغشته اتاق را ترک می‌کند، جسد غرق در خون زن گوشه‌ای افتاده و پسر کوچک در حال کشیدن نقاشی‌های خشن و وحشتناک است.

پس از این سکانس، روایت خطی قصه از مؤسسه مددکاری آغاز می‌شود؛ جایی که دختری جوان با گرفتن نشانی یک خانه، مأمور سرزدن به پیرزن بیماری می‌شود. کلیت این ماجرا در «کینه» آمریکایی هم حفظ شده؛ با این تغییر کوچک که در ابتدا مردی آمریکایی را می‌بینیم که از ایوان برجی بلند به یک‌باره خود را به پایین پرت می‌کند و دختر جوان ژاپنی از مؤسسه مددکاری مأمور رسیدگی به یک پیرزن آمریکایی می‌شود.

بن‌مایه فیلم «کینه» کاملاً بر اساس باورهای ژاپنی شکل گرفته است. در حکایت‌ها و باورهای سنتی ژاپن ارواحی که برای انتقام بازمی‌گردند، جایگاه ویژه‌ای دارند.
در «کینه» شبح سرگردان زنی که در یک خانه به قتل رسیده، از ساکنان تازه خانه انتقام می‌گیرد.

در نسخه آمریکایی «کینه» شاهد حضور یک خانواده آمریکایی در ژاپن هستیم، خانواده‌ای که به دلیل مشغله مرد مجبور به اقامت در توکیو هستند و بدون اطلاع از پیشینه خانه به آنجا نقل مکان می‌کنند. این در واقع مهم‌ترین تغییری است که شیمیزو در بازسازی هالیوودی «کینه» داده است.
قرار دادن یک خانواده آمریکایی در کشوری غریبه و استفاده از حس غربت و عدم شناخت در واقع ابزاری برای تشدید فضای هراس‌آور اثر بوده است. با این همه فیلم در بیشتر نقاط جالب توجه‌اش وام‌دار نسخه ژاپنی و به نوعی تکرار همان مایه‌هاست.

هرچند «کینه» آمریکایی، جذابیت نسخه ژاپنی را نداشت، اما این فیلم آن‌قدر موفق بود که بلافاصله ساخت دنباله آن در دستور کار قرار گیرد. این فیلم که امسال به نمایش درآمد، مانند قسمت اول، اثری در ژانر وحشت است. «کینه  2» درباره زن جوانی است که در توکیو اسیر نفرین اسرارآمیزی می‌شود که در قسمت اول سر خواهرش آمده بود.

«کینه 2» هم توسط شیمیزو ساخته شده است و بازیگرانی چون سارا میشل گدار، امبر تامبلین و ادیسون چن در آن ایفای نقش کرده‌اند. این فیلم قرار است در جشنواره فجر امسال به نمایش درآید.

منبع: روزنامه همشهری

http://www.hamshahri.org/Categories/?cid=414

پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385
ژانر به چه دردی می خورد؟
 
فیلمنامه‌نویسی روایت می‌کرد: روزی فیلمنامه‌ای را به دفتر یک تهیه کننده بردم. او بعد از مطالعه فیلمنامه، گفت به شرطی می‌شود آن را ساخت که تغییراتی در آن داده شود.
تغییرات تهیه‌کننده افزودن یک مایه عاشقانه و چند فصل کمدی بود. به اعتقاد تهیه‌کننده فیلمنامه فاقد تنوع و انعطاف لازم بود و به همین خاطر،  تماشاگر نمی‌توانست با آن ارتباط برقرار کند. جالب است که بدانید این فیلمنامه‌نویس، فیلمنامه‌اش‌ در ژانر وحشت می‌گنجیده و اصلاً  آداپته یکی از فیلم‌های شاخص این ژانر بود. فیلمنامه فوق‌الذکر البته  به‌خاطر مخالفت نویسنده‌اش با اعمال تغییرات تهیه‌کننده، هرگز ساخته نشد.یک قول رایج میان اهالی سینما وجود دارد با این مضمون که در سینمای ایران تبعیت از یک ژانر به موفقیت تجاری نمی‌انجامد. اغلب فیلم‌های موفق و پرفروش این سینما حاصل ترکیب ژانرهای مختلف بوده‌اند. به همین خاطر است که مثلاً تعریف ژانر کمدی در سینمای ایران با تعریف کلاسیک این ژانر متفاوت است. درواقع سینمای کمدی ایران بیشتر بر پایه نمایش‌های روحوضی لاله‌زاری شکل گرفته و تنها فیلم‌هایی که واقعاً منطبق بر ژانر هستند کمتر از انگشتان  دست است. این تازه وضعیت ژانری است که تهیه‌کنندگان به توفیق محصولاتش در گیشه امیدوارند.وگرنه در ژانرهایی مثل وحشت، اساساً تمایلی برای تولید فیلم مشاهده نمی‌شود. درواقع نوعی دست کم گرفتن در مورد این ژانر وجود دارد. آن هم در حالی که تعدادی از درخشان‌ترین فیلم‌‌های تاریخ سینما در این ژانر ساخته شده‌اند. به دلایل مختلف و متنوع سینمای وحشت و هراس برای مخاطب سینمای ایران هم چندان جا نیفتاده است. شاید به همین خاطر است که برخی سینماگران می‌گویند: «تماشاگر ایرانی وقتی به سینما می‌رود دوست دارد بخندد یا احساساتی شده و گریه کند نه اینکه بترسد!» در حالی که همین تماشاگر در منزل، محصولات روز سینمای هراس را  تماشا می‌کند.نکته دیگر دست پایین فرض کردن ژانر وحشت است. به طوری که گویی محصولات این ژانر جز ترساندن تماشاگر رسالت دیگری ندارند. این تعبیر غلط در حالی صورت می‌گیرد که ژرف‌ترین مضامین در تعدادی از فیلم‌های وحشت مطرح شده است. این گونه است که در اینجا اصطلاحی چون سینمای معناگرا باب می‌شود و ازسوی مسئولان مورد حمایت قرار می‌گیرد ولی باعث تولید هیچ فیلم موثری نمی‌شود. آن هم در حالی که شاهد ساخته شدن ضعیف‌ترین فیلم‌های جشنواره‌ای به عنوان سینمای معناگرا هستیم. آیا جز این است که از سیاستگذار و مدیر گرفته تا اهالی سینما، منتقدان و... این گونه مهم و  شاخص سینما را جدی نمی‌گیرند؟ شاید هم حق با آن منتقد قدیمی است که می‌گفت: «در این سینما، ژانر به چه دردی می‌خورد؟!»
 
منبع: روزنامه همشهری
چهارشنبه 11 بهمن ماه سال 1385
بانوئی در آب-۳ و پایانی
  •  

  • توضیحات:
    بانویی در آب که ابتدا قرار بود در کمپانی دیزنی تولید شود به دلیل اختلاف های شیامالان با تهیه کننده، سر از کمپانی برادران وارنر درآورد. در حالی که دیزنی تهیه کننده چهار فیلم قبلی شیامالان بود و به نظر می رسد این فیلم آغاز مرحله تازه ای در کار او و واجد تازگی هایی است که کمپانی مزبور آنر ا برنمی تابیده و به ماه عسل دو طرف خاتمه داده است. هنرپیشه اصلی زن فیلم دختر ران هاوارد بازیگر و کارگردان آمریکایی است که بعد از فیلم مندرلی و دهکده[ساخته شیامالان] به شهرتی سریع دست یافته است، اما ستاره واقعی فیلم پل جیاماتی است که بعد از راه های جانبی توانست نام خود را به عنوان بازیگری صاحب استعداد در فیلم های مختلف و ژانرهای متفاوت مطرح کند.
  • در مورد کارگردان
  •  
  • منوج شیامالان در سال 1970 در مدراس هند چشم به جهان گشوده است . طولی نمی کشد که به همراه والدین خود که هر دو دکتر بودند برای زندگی راهی فیلادلفیا می شوند . او حتی تا لحظه ای که می خواست وارد آکادمی سینمایی نیویورک بشود حاضر نشده بود تابعیت آمریکا را بپذیرد و به عنوان یک هندی در آنجا بسر میبرده است ولی ناچار میشود برای گرفتن بورس تحصیلی یک آمریکایی بشود. و به جای اسم منوج که این روزها به صورت ام در اول نامش دیده میشود ، نام سرخپوستی نایت را برای خود انتخاب می کند.
    او اولین فیلمهای خود را با دوربین 8 میلیمتری پدرش ساخته است و هنوز 15 سال بیشتر نداشته است که موفق میشود 45 فیلم کوتاه را در کارنامه خود ثبت کند . پذیرفته شدن خود را در این مدرسه به والدینش خبر می دهد ولی آنها چندان از آن استقبال نمیکنند زیرا دوست داشتند که پسرشان مثل خودشان دکتر بشود ولی نمی دانستند که اوبه کمک فیلمهایش راهی برای مبارزه با نیستی خواهد یافت . البته در لحظاتی کوتاه در فیلم حس ششم ، فیلمی که نام این کارگردان را بر سر زبانها انداخت میتوانیم او را در لباس سفید پزشکی ببینیم.
  • منابع:
    فیلم روز آنلاین
    همشهری آنلاین
    روزنامه شرق
    زندگی نامه کارگردانان هالیوود
    سایت رسمی فیلم
    سایت رسمی شیامالان