آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 28 فروردین ماه سال 1386
نگاهی به فیلم کینه : به دنبال هراسی فراگیر
نگاهی به فیلم کینه : به دنبال هراسی فراگیر
 
     
  
تاکاشی شیموزو کارگردان فیلم «کینه» قصد دارد با استفاده از الگوهای هراس سینمای ژاپن از طریق نمایش انتقام‌گیری‌های روح یک کودک ترس را به مخاطب القا کند.
سینمای دلهره آور هالیوود در طول سالهای اخیر همواره به آزمون کلیشه‌های امتحان پس داده از جمله استفاده از موجودات ترسناک و یا صحنه‌های تهوع‌آور پرداخته، که با یکنواخت شدن این موضوعات برای مخاطبان، تاثیرگذاری آن کاهش یافته است. به همین دلیل این سینما به داستان‌های ژاپنی روی آورده تا از این طریق و استفاده از الگوهای هراس این سینما همچنان به حرکت خود ادامه دهد.
البته الگوهای سینمای هراس ژاپن تا حدودی به الگوهای غربی شبیه است. از جمله تاکید بر خانه و تعلق ارواح به محدوده‌ای که دخالت در آن نتایجی مرگبار را برای متجاوزین به همراه می‌آورد. این تاکید بر محیط بسته را در بسیاری از فیلم‌های آمریکایی از جمله «نیمه روشن»، «آمیتی ویل» و حتی فیلم درخشان «تلالو» ساخته استنلی کوبریک می‌بینم شاید چاه فیلم «حلقه» و حلقه‌ای که شخصیت محوری در آن مرده در این راستا باشد، اما فیلم کینه پا را از این دسته‌بندی فراتر می‌نهد. در واقع روح سرگردان از خانه به درون شهر عزیمت کرده و اسباب نگرانی کسانی که به نوعی با این خانه در ارتباط هستند را فراهم می‌کند. در این شیوه شاهدیم که ترس به مخاطب در بی‌توجهی دیگران القا می‌شود. در واقع عنصر تهدیدگر کینه به محیط‌های تاریک و تنهایی شخصیت‌ها مختص نمی‌شود.
فیلم داستان سرگردانی و انتقام یک روح کودک از شخصیت‌هایی که به نوعی به مکان زندگی وی وارد می‌شوند را تصویر می‌کند. این گره اولیه باعث بررسی داستان زندگی این کودک(توشیهو) می‌شود و در نهایت می‌بینیم که وی به مانند شخصیت‌های فیلم‌های «حلقه» و «آمیتی ویل» قربانی انتقام جویی پدر از مادرش شده است.
تاکید بر فیلم یا عکس نیز یکی از صفات اینگونه فیلم‌ها است. در واقع در این آثار می‌بینم که یک عکس یا فیلم مبهم و تلاش شخصیت محوری برای رسیدن به منطق عکس و یا فیلم به شناخت وقایع اصلی داستان مرتبط می‌شود، برای مثال در نیمه روشن شاهد عکسی هستیم که توسط یک روح گرفته شده و یا در فیلم حلقه یک عکس با صورت‌های محو دیده می‌شود و در فیلم کینه عکس‌های مربوط به مادر توشیهو فاقد صورت هستند. صورتی که به شکلی دیگر در عکس‌های مردی دیده می‌شود که مادر عاشق او بوده. در واقع فیلم با این شیوه عدم تعلق زن به محیط خانواده را به تصویر می‌کشد؛ خانواده‌‌ای که به دلیل این مسأله محکوم به فنا هستند.
تاکید بر شخصیت کودک به عنوان عامل هراس، یکی از ویژگی‌های سینمای ژاپن است، در سینمای هالیوود در نمونه‌هایی چون «دیگران» و یا «حس ششم» شاهدیم که روح لطیف کودک و آسیب‌پذیر بودنش در مقابل عوامل ترساننده باعث ایجاد ترس می‌شود اما در سینمای ژاپن این پاکی در جهت انتقام قرار می‌گیرد؛ البته تاکید بر جنبه‌های شیطانی روح کودک شاید برگرفته از نگرشی باشد که معتقد است کودکان همواره در معرض تاثیرپذیری از شیطان هستند.
فرهنگ ژاپن فرهنگی اخلاقی است که همواره بر احترام متقابل اعضای خانواده تاکید دارد و شاخصه‌های این فرهنگ را در آثار «یاسوجیرو ازو» از جمله فیلم «صبح به خیر» می‌توانیم ببینیم و سینمای هراس نیز همواره از بسترخانواده‌های متزلزل و مشکلات مربوط به این نهاد سرچشمه می‌گیرد. البته فرهنگ ژاپن سرشار از داستان‌های مربوط به ارواح و شیاطین از جمله ارواح شینتو است و شاید استفاده از روح سرگردان یک کودک نمونه‌ای از این افسانه‌ها باشد. طبق یک افسانه ژاپنی اگر کسی در نهایت تاسف و سرخوردگی در یک خانه کشته شود روح وی تا مدت‌ها در آن خانه مانده و به کسانی که به محدوده وی وارد می‌شوند آسیب می‌زندکه شاید برگرفته از اعتقاد پیروان بودیزم باشد که معتقدند پس از مرگ ذهن تا مدتی فعال است و می‌‌تواند اعمالی را انجام دهد.فیلم در ساختار نیز به الگوهای رایج ژانر هراس پایبند است؛ از جمله تنهایی شخصیت‌ها در قاب‌های تیره و با عمق میدان زیاد و استفاده از موسیقی پرهجوم در نماهای تعقیبی و همچنین استفاده از سکوت ونماهای ضربه‌ای از جمله این موارد است. البته در برخی مواقع نیز در این فیلم روح سرگردان از طریق نفوذ بر فضای ذهنی شخصیت‌ها و یا استفاده از تنهایی شخصیت‌ها در میان جمع هراس را ایجاد می‌کند.
سکانس ابتدایی فیلم نیز به نوبه خود قابل تامل است. در واقع فیلم با نمایش مردی آغاز می‌شود که یک واقعه فراتصور و دردناک را تجربه کرده. واقعه‌ای که تاثیر آن در سیمایش مشخص است و در ادامه خودکشی می‌کند و ما به عنوان مخاطب به مسیری هدایت می‌شویم تا ابعاد این واقعه فراتصور را درک کنیم.
در انتخاب زاویه دید شخصیت نیز شاهد نوعی خلاقیت و نوآوری هستیم مثلا هنگامی که شخصیت مددکار، عکس‌های مربوط به مردی که مادر توشیهو عاشق او بوده را بررسی می‌کند، شاهدیم شخصیت مرد جان گرفته و عملکرد وی را از دید مددکار می‌بینیم. در واقع عکس‌ها در خانه توشیهو برای نمایش بسترهای مربوط به انتقام بی رحمانه یک کودک جان می‌گیرند و ما را به همراه مددکار به کشف رمزهای داستان رهنمون می‌کنند. به هر حال نمایش یک فیلم ترسناک در سینماهای کشور اتفاق خجسته‌ای است که می‌تواند به جدی گرفتن این ژانر در سینمای ایران منجر شود. در واقع با اکران فیلم‌های خارجی چون «باد بر مرغزار می‌وزد» و «کینه» در سینماهای تهران به نظر می‌رسد که در اکران فیلم‌های خارجی، هم به تنوع و هم به روزآمدی توجه شده است.
منبع: روزنامه همشهری، نویسنده: وحید اسلامی
پنجشنبه 16 فروردین ماه سال 1386
ترس با طعم پف فیل-۳ و پایانی

دیگر عقده‌ای نیستم

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که توی سرزمین عجایب یا جزیره ناشناخته زندگی می‌کنم. نمی‌دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت که من (یعنی ما) با چیزهایی حال می‌کنیم که برای بقیه مردم دنیا عادی است و نسبت به چیزهایی واکنش نشان می‌دهیم که خیلی‌ها به راحتی از کنارش رد می‌شوند، بدون این که حتی گوشه چشمی به‌اش نگاه کنند.

قضیه دیدن یک فیلم ترسناک درست و حسابی توی یکی از سینماهای همین شهر هم از آن اتفاق‌های هیجان‌آور است. جدا از این که اصلا فیلم چی هست و چه‌جوری ساخته شده، خود این قضیه که بالاخره مردم ما این شانس را پیدا کردند که مثل بقیه دنیا از گیشه سینما بلیت بخرند و بروند توی سالن تاریک سینما و توی یک جمع دویست نفری دو ساعت از ترس زهره ترک شوند، اتفاق جالبی است.

جالب که چه عرض کنم، واقعا عالی است.نمی‌دانید آن لحظه‌ای که بغل‌دستی‌ات از ترس جیغ می‌زند و پشت سری‌ات سه متر به هوا می‌پرد چه لذتی دارد! آن صحنه‌ای از فیلم که یکهو یک دستی وارد کادر می‌شود و همه از ترس داد می‌زنند واقعا هیجان‌آور است!

برای ما که همه‌اش فیلم‌های ترسناک را توی تلویزیون بیست و یک اینچی و اتاق 12 متری خانه‌مان دیده‌ایم و در حین پخش فیلم هم مدام یکی از جلوی تلویزیون رد می‌شود گه‌گاه هم یکی به بهانه دستشویی یا شام بلند می‌شود و برق اتاق را روشن می‌کند، دیدن کینه توی سینما تجربه فوق‌العاده‌ای بود.

تازه از این‌ها گذشته، کینه از این ترسناک درپیت‌ها و صدمن یک غازها هم نیست. داستان‌اش عالی است، فیلم‌نامه‌اش هم بهتر، کارگردانی‌اش هم اگر نگوییم عالی، ولی خوب است. تازه بازیگر نقش پروفسور (کاراکتر مرد فیلم) هم همان بازیگر «بزرگراه گمشدة» دیوید لینچ است.

کینه به در و دیوار نمی‌زند تا از تماشاچی‌اش جیغ بگیرد. برخلاف فیلم‌های کلاسیک دیگر، داستان‌اش را هم کلاسیک و سرراست تعریف نمی‌کند و کمی توی زمان دستکاری می‌کند، با این حال هیچ‌کدام از این بازی‌های فرعی‌اش توی ذوق نمی‌زند.

واقعا دم آن کسانی که برای شکستن این طلسم ما «کینه» را انتخاب کردند گرم. خدا را شکر که عقدة ترسیدن توی سالن سینما هم به دلمان نماند.

ما از این مسخره‌بازی‌ها نمی‌ترسیم!

ای بابا! آخر شما دیگر چرا؟ از شما انتظار نداریم که برای فیلمی مثل «کینه» عین بید بلرزید !  عزیز دل برادر! تمام این فیلم ترسناک‌ها ، فقط چند تا راه برای ترساندن بلدند که اگر آن‌ها را بلد باشید،‌نه تنها نمی‌ترسید، بلکه به جای دیدن این مسخره‌بازی‌ها به اطراف نگاه می‌کنید و به پریدن پاپ‌کورن توی حلق و چشم و چال ملت و بنفش شدن رنگ رخسارشان، قاه‌قاه می‌خندید و حالی می‌برید! این‌ها چندتا از آن کلیشه‌ها هستند.

1 - محل اتفاقات:  همیشه اتفاقات در یک کلبة دوردست یا آپارتمانی بدون همسایه و یا محله‌ای متروکه اتفاق می‌افتد، یعنی آقا جان! وقتی توی «کینه» دیدید مستخدمی برای ارائة خدمات به یک خانة اصیل ژاپنیِ تک افتاده، فرستاده می‌شود، مطمئن باشید کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است.

‌در ضمن همة این خانه‌ها یا چوبی هستند یا پنجره‌های گله‌گشادی دارند، عین همین فیلم که حتی درهای کشویی خانة ژاپنی هم شیشه‌ای است و هیچ امنیتی ندارد! اصولا هیچ‌وقت قاتل در یک خانة بتنی و مهندسی‌ساز آدم نمی‌کشد!

2 - دخترها: در اغلب این فیلم ترسناک‌های بی‌مزه، ‌طرف (همان چیز ترسناکه!) یک جورهایی پیر دخترها را در می‌آورد ، خصوصا آن‌هایی که موهایشان خیلی زرد است(!) آن‌ها یا اولین کشته‌ها هستند یا از همه خفن‌تر جانشان در می‌رود. «کینه» هم همین‌طور است،‌زنان و دختران فیلم همگی نابود می‌شوند. در ضمن در فیلم‌های ژاپنی، دخترانی که موهایشان کوتاه است را جایگزین مو زردها کنید.

3 - موسیقی: برای خلاص شدن از صدای دالبی عذاب‌آور سینما فرهنگ،  دو تا راه  پیشنهاد می‌کنیم. راه اول این  که به مقدار کافی پنبه تهیه کنید و  در گوش مبارک بفشارید و با خیال راحت فیلم را تا ته ببینید.

اما اگر این راه کمی به نظرتان احمقانه رسید،‌می‌توانید درست و درمان موسیقی فیلم را زیر نظر بگیرید، هر موقع موسیقی عاطفی و مکش مرگ‌مای فیلم قطع شد و یا یک سوت عجیب و غریب از دور دست به گوش رسید و همین‌طور صدایش بلند و بلندتر شد، مطمئن باشید یکی همین الان می‌ترکد!

4 - نورپردازی: در حالت کلی! هر جا طرف (آدم خوب‌ها!) شمع دستش گرفت یا چراغ‌قوه انداخت و یا از آباژور استفاده کرد، شک نکنید که تا 2 یا 3 دقیقه دیگر قرار است جیغ بکشید. توی همة این موارد نور شمع و فندک و این چیزها از همه چیز خفن‌تر است، چون قیافة مقتول بیچاره را هم بدجوری تیره و تار می‌کند و آدم‌ همین‌طوری‌اش هم می‌ترسد، مثل سکانس اول فیلم کینه!

5 - نوع فیلم‌برداری: هر موقع چهارنکتة بالا را در جایی دیدید و به حوالی لحظة پرش از صندلی نزدیک شدید و خواستید لحظة دقیق آن را از قبل متوجه شوید به قاب‌های فیلم‌بردار توجه کنید، اگر سوژه در نمایی غیر ازنمای نزدیک بود هنوز خطر جدی نیست،‌اما به محض این‌که نمای دوربین نزدیک شد وا مصیبتا!  در بسیاری از مواقع و پشت سر بازیگر هم فولو (تار) است، این تار بودن به موجود اهریمنی ما اجازه می‌دهد که به سوژه آرام آرام نزدیک شود و جیغ ما را در بیاورد...

نتیجة اخلاقی: نویسندة مطلب از هیچ فیلمی نمی‌ترسد. چون در صحنه‌های ذکر شده چشمانش را می‌بندد!

نویسندگان:

احسان ناظم‌بکایی، نوید غضنفری، کاوه مظاهری، سعید جعفریان

http://www.hamshahri.org/News/?id=11936

شنبه 11 فروردین ماه سال 1386
ترس با طعم پف فیل-۲

باغ مظفر از کینه بهتر نبود؟

«بابا، نروید تو اتاق طبقه بالا ول کنید این صداهارو.» دختری که ردیف جلو نشسته، با ترس این را به خانم صاحبخانه فیلم‌که با شنیدن صدای گربه و صدای راه رفتن از طبقه بالا، کنجکاو شده است می‌گوید.

اما کو گوش شنوا؟ قربانی بعدی هم به دنبال گربه سیاه وارد اتاق شد. دختر سرش را پشت صندلی جلویی، قایم می‌کند. سه تا پسر که چند لحظه پیش بلند شده بودند و رفته بودند، با یک بغل خوردنی برمی‌گردند.

اگر بخواهند با این روش با ترسشان مقابله کنند، تا آخر فیلم بوفة سینما تخلیه می‌شود. با غافلگیری بعدی، صدای عربدة وحشت‌زدة پسر بچه‌ای بلند می‌شود. خانواده‌ای چهار نفره به سمت در خروجی می‌روند. حیفِ «حیف نون» و «کامران خان» نیست که بی‌خیالشان شده‌اید و آمده‌اید این روح روانی را ببینید؟!

بغل‌دستی‌ام کو؟

روح بی‌صاحبِ از جهنم در رفته، از زیر پتو بیرون می‌آید و دختر را با خودش در تشک فرو می‌برد. نفر آخر ردیف عقبی جیغ می‌زند: «ای وای! بغل دستی‌ام کو؟ الان این‌جا بود.» انگار یادش رفته بغل‌دستی‌اش اول فیلم، هیجان‌زده شده و رفته ردیف اول نشسته.

شاید هم روح گیس بلند... بازرس، دارد فیلم محل کار دختر را نگاه می‌کند. همه انتظار دارند مثل فیلم حلقه، روح با یک مشت موی سیاه از صفحه بزند بیرون. پسری که ردیف جلو نشسته، سیخ می‌نشیند. نمی‌شود نصف پرده را دید. باید دستی به شانه‌اش گذاشت تا به حالت اول برگردد و در صندلی فرو برود.

«نـ....ـه» همه با وحشت به سمت صدا بر می‌گردند. رنگ رخ پسر عینهو پف فیل، سفید شده است. از سالن سینما خارج می‌شود تا دستی به آب برساند.

الان پشت سرمونه!

صدای نالة روح شبیه صدای لولای زنگ زده است یا چیزی تو مایه‌های آروغ کش‌دار. صحنه کات می‌خورد. اما از پشت سر، همان صدا دارد می‌آید. خیلی نزدیک است. یا خدا! نکند روح مادرمردة زبان نفهم، از روی پرده در رفته و توی تاریکی آمده است پشت سرمان.

چند نفر که نزدیک‌تر به صدا هستند و جرأت بیشتری دارند، سرشان را بر می‌گردانند. یک پسر نمک‌دان، با دهانش دارد صدا در می‌آورد. «پسرة لوس ننر، زهره‌مان ترکید!»

خانم روح، حرف حسابتون چیه؟

«یکی باهاش صحبت کنه، ببینه حرف حسابش چیه؟» «چقدر آروغ می‌زنه، حالم به هم خورد.» «لولاهایش خراب شده، باید روغن‌کاری بشه.» چند نفر دارند سعی می‌کنند با نمک ریختن، نشان بدهند نمی‌ترسند. اما ناگهان روح با موهای بلند، چشم‌های سفید گشاد، و دست و پای مثل گچ سفیدش از داخل وان بیرون می‌آید و از پله‌ها، چهار دست و پا سرازیر می‌شود پایین.

صورتش با آن لنزهای تابه‌تا و دندان‌های سیاهی که مدت‌هاست رنگ مسواک ندیده – البته معمولا اموات، مسواک نمی‌زنند ولی تو این هاگیر واگیر کی به بهداشت دهان توجه می‌کند – به اندازه کافی خفن هست چه برسد به این که بخواهد آروغ بزند. نفس کسی بالا نمی‌آید. چند نفری دستشان را جلوی صورتشان گرفته‌اند و از لای انگشتان، یواشکی نگاه می‌کنند.

من که نترسیدم

«به خدا، این پرستاره خودشه، نباید باهاش تنها بمونه.» باز هم همان دختر ردیف جلو، دارد به دختر نقش اول رهنمود می‌دهد ولی کو گوش شنوا؟ صحنه با روبه‌رو شدن پرستار و دختر تمام می‌شود. چراغ‌ها روشن می‌شود.

تعدادی سریع بلند می‌شوند و سعی می‌کنند با لبخند به همه بفهمانند آن‌ها نبوده‌اند که وسط فیلم از وحشت، عربده می‌کشیده‌اند. چند تایی هم وا رفته‌اند. هیچ‌کس حال دست زدن ندارد. دو ساعت سر و کله زدن با یک روح قاتل، کم چیزی نیست.

عجب غلطی کردیم

ساعت از 1 نیمه شب گذشته. کوچه تاریک است. باد برگ‌ها را به خش‌خش انداخته، صدایی شبیه آروغ یا همان لولای زنگ زده دارد نزدیک می‌شود. چند تا گربة سیاه، سر یک کیسه زباله، سر هم جیغ و ویغ می‌کشند. صدا، نزدیک می‌شود. «عجب غلطی کردیم، نکند هر کی این فیلم را ببیند، می‌میرد.» ژیان آبی رنگ قدیمی، رد می‌شود. صدای اگزوزش شبیه لولای زنگ زده  است.

نفرین ابدی بر بیننده این فیلم!

 قبل از شروع فیلم‌برداری،  عوامل فیلم و بازیگران، مراسمی به جا آوردند تا حادثة شومی  به خاطر ساختن این فیلم برایشان پیش نیاید!

 توشیو (همان پسربچة مخوف فیلم) همیشه با گربه‌اش ظاهر می‌شود، چون پدر توشیو گربه فلک‌زده را هم بدجوری ناکار کرده بود! همة این صحنه‌ها با بدبختی گرفته شده چون بازیگر نقش توشیو (یویا اوزِکی) از گربه می‌ترسید!

  دو نسخه از فیلم برای درجه‌بندی تهیه شد، یکی درجه R گرفت و دیگری  PG-13 (نسخه‌ای که اکران شد)، توی نسخه PG-13 صحنه‌ها و صداهای آزاردهنده کاهش یافته است! فقط لحظه‌ای آن یکی نسخه را تصور کنید...

 و اما دربارة آن صدای خفن خانم شبح. صدایی که با ظاهر شدن شبح کایاکو می‌آید و اعصاب و روان‌مان را له می‌کند، فقط با یک شانة پلاستیکی تولید شده است! و صدای دهشتناکی که با باز شدن دهان توشیو همة تماشاگران بیچاره را بی‌کرک و پر می‌کند، تولید شخص تاکاشی شیمیزو کارگردان فیلم  است!

 بازیگران خانواده محتوم به فنای «کینه» در هر دو نسخه ژاپنی و آمریکایی یکی هستند اما دربارة گربه‌شان مطمئن نیستیم!

 همة آن حرکات چندش‌آور و خفن اعضای بدن شبح کایاکو (مخصوصا اواخر فیلم وقتی از پله‌ها خرامان‌خرامان پایین می‌آید) واقعی و کار بازیگرش تاکاکو فوجی است، هیچ افکت و کلکی هم در کار نبوده.

  دو تا از جمله‌های تبلیغاتی «کینه»: «هرگز نمی‌بخشد، هرگز فراموش نمی‌کند» و «یک بار ببینی فراموش‌اش نمی‌کنی، یک بار تو را ببیند نمی‌توانی فرار کنی!»

  با شروع «کینه» این جمله‌ها که از عقاید ژاپنی‌ها است روی تصویر می‌آید: «وقتی کسی در چنگال خشونتی شدید کشته می‌شود، یک نفرین به وجود می‌آید، این نفرین در مکانی که او زندگی می‌کرده جمع می‌شود و هر کس وارد آن مکان بشود، گرفتار غضب می‌شود»

اما در «کینه2» آخرین جمله کمی دست‌کاری شده: «...گرفتار خشم و غضب می‌شود و نفرینی جدید به وجود می‌آید!» وسوسة ساختن دنباله‌ها، حتی می‌تواند کمی! عقاید را دستکاری کند.

 «کینه» با بودجه‌ای کمتر از ده میلیون دلار ساخته شد و در اولین هفته اکران‌اش بیش از 39 میلیون دلار فروخت و برق از کلة تهیه‌کنندگان آمریکایی‌اش پراند.

چهارشنبه 8 فروردین ماه سال 1386
آغازین سخن سال ۱۳۸۶

۱-سال جدید بر همه ایرانیان مبارک باد. سربلندی و کمال گرائی را برای همگان آرزومندم.

۲-یه عذرخواهی بدهکار آقای شهرابی هستم. من مطمئنم کتاب راز داوینچی با ترجمه باشکوه ایشان را خوانده‏ اید. ایشان به من اعتماد کرده و انجام کاری را به عهده من گذاشتند. اما بنده ضمن قصور در انجام کار، ایشان را در جریان ماوقع تاخیر قرار ندادم. امیدوارم جا برای پوزش و جبران باقی مانده باشد.

۳-دیشب فیلم شعبده باز (The Illusionist) رو در سئانس ساعت نه و نیم شب سینما فرهنگ دیدم. اولش خیلی خوشحال بودم که فیلمی رو که حدود سه ماه پیش تو اکران جهانی بوده الان تو ایران رو پرده سینماها میشه دید. البته ناگفته نماند دی وی دی فیلم، حدود یکماه پیش بدستم رسیده بود. احساس اینکه همانند یه شهروند ممالک مترقی به صنعت سینمائی هالیوود بر پرده سینما دسترسی داریم بسیار غرورآفرین بود.اما این احساس بیش از چند دقیقه ای طول نکشید. اپراتور پخش کننده فیلم، مرتب با لنز دستگاه بازی می کرد و نتیجه اش بالا و پائین رفتن تصاویر بر پرده سینما بود. این موضوع بدانجا کشید که اعتراض همگان را برانگیخت. هر کس به نوعی و با ادبیات خاص خویش این اعتراض را بیان می کرد و درهم برهمی را زیر سوال می برد. متاسفانه بخشهای ابتدائی فیلم کاملاً از دست رفت. من سینما فرهنگ رو جای سطح بالا می پنداشتم ولی انگار از باکلاسی فقط تلویزیون ال سی دی جلوی پیشخوان و بلیطهای کامپیوتری و میکروفون جلوی فروشنده بلیط را به ارث برده اند. تقلیدی کاملا آشکار و ابتدائی و دست چندم از سینماهای دیگران!. واقعا باید افسوس خورد بر این همه دک و پز در برابر پخش آش و لاش یک فیلم تراز اول آمریکائی. بهتر همان که به سیاق موجود به تهیه دی وی دی این فیلمها به قیمت نازل 10000 ریال اقدام نمود و به دیدن شاهانه آن در منزل اکتفا کرد تا حسرت استقبال سینماروها بر دل مسئولان مرتبط باقی بماند. واقعا برای بنده به هیچ نحو قابل هضم نمی باشد. با این وضع دست اندرکاران و مسئولان مرتبط چه انتظاری دارند. واقعاً پخش یک فیلم بر روی پرده سینما اینقدر مشکل و لاینحل می باشد که با آن وضع افتضاح، شعبده باز را پخش کردند. در کنار همه اینها و از جمله نکات مثبت، می توان به زیرنویس عالی فیلم اشاره کرد که مشخصا ماحصل ترجمه یه تیم یا یک فرد مطلع و سینمائی است. این فیلم بسیار هیجان انگیز و غافلگیر کننده است و دیدن اونرو به همه دوستان بالاخص آقای شهرابی که از جمله طرفداران این گونه ی سینمائی هستند پیشنهاد می کنم (البته نه در سینما فرهنگ!)