دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 شهریور ماه سال 1386
بازگشت به عقب؛ گفتگو با رابرت زامبی-2 و پایانی
* این نکته را در سایت شخصی شما هم خواندم و تعجب کردم. چرا فکر می‌کنید تماشاگران به این سرعت تمام این نسخه‌های جذاب و خوب دوباره‌سازی شده این سال‌ها را فراموش می‌کنند؟

به این دلیل که در نقطه مقابل تعداد خیلی زیادی نسخه‌های بد از فیلم‌های قدیمی دوباره‌سازی شده است. در کل، فکر می‌کنم دلیل اصلی کمپانی‌های فیلمسازی برای دوباره‌سازی محصولات قدیمی این است که سریع و راحت پولی به دست بیاورند. حداقل این که،‌ در برخی موارد آنچه که گفتم واقعیت دارد.

اما وقتی کسی حقیقتاً عاشق آن است که فیلمی را دوباره‌سازی کند- فیلمی مثل «مگس»، «صورت زخمی» یا «تنگه وحشت» آن وقت حاصل کار چیز خوب و بزرگی خواهد شد. این کار مثل یک پروژه ویژه است.

«هالووین» هم برای من یک پروژه ویژه بود. هدف این نبود که خیلی سریع یک فیلم قدیمی دوباره‌سازی شود. من به شدت نگران و مراقب آن بودم و می‌خواستم چیزی ویژه بسازم. به همین دلیل است که فکر می‌کنم فیلم به دل تماشاگران خواهد نشست.

این فیلم شبیه آن کارهایی نیست که چند نفر دور هم جمع می‌شوند و می‌گویند بیایید فیلمی به نام «وقتی یک غریبه زنگ می‌زند» بسازیم. آنها داشتند فیلمی را دوباره‌سازی می‌کردند که حتی نسخه اصلی آن هم چیز به درد بخوری نبود.

* آیا هنگام ساخت «هالووین» با تناقضاتی هم روبه‌رو بودید؟ وقتی کسی دارد نسخه دوباره‌سازی شده یک کار قدیمی را کارگردانی می‌کند، مردم می‌پرسند او چرا به سراغ یک کار اوریژینال نمی‌رود؟ اما وقتی شما یک فیلم اوریژینال می‌سازید، همان‌ها می‌گویند این فیلم چقدر شبیه این فیلم‌هاست، چرا همان فیلم قدیمی را دوباره‌سازی نکردی؟!

هنگام کارگردانی فیلم هیچ وقت اسیر دیدگاه‌ها و نظرات بقیه مردم نبودم. در چنین اوضاع و احوالی، تو حقیقتاً نمی‌توانی اهمیتی به این جور حرف‌ها بدهی. راه ساختن فیلم‌های سینمایی این است که تو باید درباره‌شان یک دید مشخص داشته باشی و بتوانی آن را به تصویر بکشی.

متوجه منظورم که هستید؟ هنگام ساخت یک فیلم شما مجبورید کار خودتان را بکنید و نمی‌توانید توجه زیادی به دیدگاه و نظرات مردم داشته باشید. مردم براساس دیدگاه و تصورات خود نظر می‌دهند. آنها نمی‌دانند تو داری چکار می‌کنی و مسائل و مشکلات تو هنگام ساخت یک فیلم چیست.

به همین دلیل دیدگاه آنها نمی‌تواند کامل، درست و خوب باشد. این دیدگاه وابسته به هیچ پایه و اساسی نیست. در حقیقت پایه و اساس این دیدگاه براساس ناآگاهی از حرفه و کار ماست.

نظرات آنها بیشتر احساسی است تا منطقی. به عقیده من، هنگام ساخت نسخه دوباره‌سازی شده یک فیلم، باید به این نکته توجه داشت که کار خود را درست انجام بدهی.

اگر چیزی متفاوت از نسخه اصلی بسازی، مردم می‌گویند «اصلاً چرا اسم این فیلم را «هالووین» گذاشته‌ای؟!» و اگر به نسخه اصلی کاملاً وفادار باشی، آن وقت می‌گویند‌ «اصلاً چه نیازی به این کار بود؟!» مردم همیشه دوست دارند نسخه‌های دوباره‌سازی شده را با نسخه‌های اصلی مقایسه کنند.

ولی واقعیت امر این است که این فیلم‌ها را نباید با هم مقایسه کرد و فیلم تازه را باید به صورت یک اثر مستقل نگاه کرد.

* بسیاری می‌گویند بازی شری‌مون، ستاره اصلی فیلم، یکی از نقاط مهم و قوت آن است. رابطه کاری شما با او چگونه بود؟

سیر پیشرفت کار ما با هم خیلی خوب بود، زیرا هر دو تلاش داشتیم تا کار خوبی ارائه کنیم. اولین فیلم سینمایی او را من کارگردانی کردم. برای هر دوی ما این فیلم هم حکم یک سفر مشابه را داشت.

احساس می‌کردم «هالووین» برای او می‌تواند حکم یک فیلم بزرگ را داشته باشد، زیرا «خانه هزار جسد» او (که فقط دو کاراکتر اصلی داشت) فیلم خوبی از او بود. اما این فیلم بازیگر زیادی نداشت و مون نمی‌توانست مانور زیادی در آن بدهد.

وی کاملاً مناسب نقش خودش در «شیطان امتناع می‌کند» بود و توانست خیلی خوب در آن قالب جا بیفتد. اما کاراکتر او شبیه همان شخصیت فیلم قبلی‌اش بود و تماشاگران نمی‌توانستند شاهد پیشرفت کاری او باشند. کاراکتر او در «هالووین» کاملاً متفاوت از کاراکترهای فیلم‌های قبلی‌اش است.

اظهار نظر درباره یک بازیگر خیلی سخت است، اگر یک دوجین کار از او را تماشا نکرده باشیم. علتش هم این است که تو هنوز نمی‌دانی آنها توانایی انجام چه کارهایی را دارند. فکر می‌کنم «هالووین» از این نظر برای شری مون خوب است که تماشاگران می‌توانند درباره او و بازی‌اش قضاوت کنند.

منبع: روزنامه همشهری
ترجمه کیکاووس زیاری
دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
چهارمین ماه پارسا!

Parsa

Parsa

Parsa

شنبه 24 شهریور ماه سال 1386
بازگشت به عقب؛ گفتگو با رابرت زامبی-1
در سال 2005 رابرت زامبی نوازنده سرشناس دنیای موسیقی – که به نوعی خودش را بازنشسته کرده بود– دومین فیلم سینمایی خود «شیطان امتناع می‌کند» را کارگردانی کرد.

به گفته منتقدین سینمایی، این فیلم یکی از ترسناک‌ترین، خوش‌ساخت‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین کارهای ترسناک دنیای سینما در یک دهه اخیر بوده است. موفقیت مالی و انتقادی این فیلم باعث سرگشتگی زامبی شد، به گونه‌ای که او نمی‌دانست برای فیلم بعدی خود چه سوژه‌ای را می‌خواهد کار کند.

در حقیقت، تشویق و تحسینی که «شیطان امتناع می‌کند» به همراه داشت، نوعی مسئولیت‌پذیری ویژه را برای سازنده‌اش به وجود آورد. حالا دیگر تماشاگران سینما و دوستداران زامبی هم از او یک کار بهتر می‌خواستند.

زامبی می‌دانست باید قوه تخیل خود را گسترش دهد و آن را محدود نکند. به همین دلیل او هیچ اطمینانی نداشت که حالا می‌خواهد چه کار کند.

در چنین اوضاع و احوالی بود که او پیشنهاد کارگردانی نسخه دوباره‌سازی شده «هالووین» را دریافت کرد. در آغازکار، زامبی تصور می‌کرد تهیه‌کنندگان فیلم از او می‌خواهند که دنباله‌ای براین مجموعه فیلم ترسناک چاقوکشی را کارگردانی کند.

او دوست نداشت چنین کاری را انجام دهد. اما زمانی که متوجه شد قرار است نسخه اصلی و اول فیلم را دوباره‌سازی کند (نسخه‌ای که او همیشه از آن به عنوان بهترین قسمت این مجموعه فیلم اسم برده است) تغییر عقیده داد و به تهیه‌کنندگان فیلم گفت حاضر است کارگردانی آن را به عهده بگیرد. زامبی با این کار چالش سختی را آغاز کرد.

او خیلی خوب می‌دانست دوستداران و طرفداران وفادار نسخه اصلی فیلم چقدر آن را دوست داشته و نسبت به آن حساسیت دارند. در عین حال، وی متوجه این نکته هم بود که طرفداران آثار کلاسیک و شناخته شده جهان‌- به ویژه این فیلم – علاقه‌ای به دوباره‌سازی آنها ندارند.

اما زامبی هم از آن دسته فیلمسازانی نیست که بخواهد کاری را سرسری انجام دهد. او زیبایی‌شناسی خاص و یگانه خود را دارد و می‌داند چگونه «هالووین» را تبدیل به چیزی تازه و اصیل کند که هم تماشاگران سینما را راضی نگه دارد و هم این احساس را به وجود بیاورد که فیلمش کاری بدیع و اوریژینال است.

* هنگام ساخت فیلم می‌دانستی دوستداران آن چه علاقه خاصی به «هالووین» دارند و در کل دیدگاهی منفی نسبت به این گونه دوباره‌سازی‌ها دارند؟

می‌دانی، از برخی جهات این نکته را می‌دانستم و آن را درک می‌کردم. اما از برخی جهات هم خیر. وقتی تعدادی از فیلم‌های مورد علاقه خود من توسط برخی از کارگردانان دوباره‌سازی شدند، من هیچ وقت حس خاص و ویژه‌ای نسبت به آنها نداشتم.

نکته اصلی این است که اگر قانونی درباره جایگزینی نسخه‌های دوباره‌سازی شده با نسخه‌های قدیمی و اصل وجود داشت، و قرار بود که نسخه‌های قدیمی معدوم شده یا از بین بروند، آن وقت من این حس تنفر یا عدم علاقه دوستداران فیلم‌های قدیمی را درک می‌کردم.

اما خب، چنین قانونی وجود ندارد و فیلم‌های قدیمی و نسخه‌های اوریژینال این فیلم‌ها سر جای خودشان هستند. تا وقتی این چنین است، چه کسی اهمیتی می‌دهد که آنها دوباره‌سازی بشوند یا خیر.

* من هم همین‌طور فکر می‌کنم.

وقتی پیشنهاد کارگردانی فیلم را دریافت کردم به عقب برگشتم و درباره تمام فیلم‌های هالووین که ساخته شده بود فکر کردم. در عین حال، به تمام آن فیلم‌هایی هم که نسخه دوباره‌سازی شده کارهای موفق قدیمی بود، نیز فکر کردم.

بیشتر آنها فیلم‌هایی بود که خودم هم دوستشان داشتم. آن وقت بود که نظرم درباره کارگردانی نسخه دوباره‌سازی شده «هالووین» عوض شد و تغییر عقیده دادم.

اول از همه آنها «کشتار اره برقی تگزاس» را دوباره‌سازی کردند که یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌ام است.

فکر می‌کنم نسخه دوباره‌سازی شده حقیقتاً کاری دیوانه‌وار بود. احساس خودم این بود که ضرورتی ندارد حتماً صددرصد به آن نسخه‌های قدیمی وفادار بمانیم و نسخه دوباره‌سازی شده، پلان به پلان شبیه نسخه اصلی باشد.

یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386
کیدمن و بازسازی فیلم ترسناک
نیکول کیدمن هنرپیشه برنده اسکار در بازسازی هالیوودی یک فیلم ترسناک کلمبیایی ایفای نقش خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه ستاره 40 ساله فیلم‌‌های "کوهستان سرد" و "مولن‌روژ" در بازسازی فیلم "Al Final Del Espectro” در نقش زنی مبتلا به هراس از فضاهای بار و اماکن عمومی (آگورافوبی) ظاهر می‌شود که پس از یک حادثه دردناک به آپارتمان جدیدی نقل مکان می‌کند و در آنجا ارواح به سراغش می‌آیند.

"خوان فلیپه اورورکو" سازنده فیلم اصلی را که سال قبل اکران شد، بوسیله شرکت فیلمسازی یونیورسال برای کارگردانی بازسازی آمریکایی آن استخدام شده است.

کیدمن که به خاطر بازی در نقش نویسنده انگلیسی ویرجینیا وولف در فیلم "ساعات" در سال 2003 برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد، تا چند هفته دیگر با فیلم حادثه‌ای علمی-تخیلی "تهاجم" به روی پرده سینماهای آمریکا خواهد آمد.

منبع: همشهری آنلاین
پنجشنبه 15 شهریور ماه سال 1386
پسر! داخل اتاق‌های تاریک نشو
«1408» یک فیلم ترسناک و دلهره‌آور است. همین‌قدر که بدانیم قصه فیلم بر اساس کتابی از استفن کینگ نوشته شده، کافی است تا متوجه شویم با کاری سروکار داریم که ترس و دلهره‌ از آن می‌ریزد.

کینگ که متخصص نگارش قصه‌های عجیب و غریب و هم‌گونه دلهره‌آور است، در «1408» هم همان دنیای همیشگی خویش را خلق کرده است. در این فیلم هم مثل چند نوشته قدیمی‌تر او همچون «میزری» و «پنجره مخفی»، کاراکتر اصلی ماجراها یک نویسنده است.

منتقدین ادبی در این رابطه این سؤال را مطرح می‌کنند که آیا این شخصیت‌ها به‌گونه‌ای برگرفته از کاراکتر خود کینگ هستند یا خیر. و البته این نویسنده ماجراجو به این پرسش، پاسخ مشخصی نمی‌دهد. در «1408» جان کیوزاک نقش نویسنده‌ای را بازی می‌کند که درگیری ذهنی زیادی با خودش دارد و کابوس‌های متفاوتی می‌بیند.

او برای حل این مشکلات تصمیم به اقامت در اتاق یک هتل را می‌گیرد. شماره این اتاق 1408 است. اما مدیر هتل- با بازی ساموئل ال‌جکسن- مخالف حضور این نویسنده در هتل است. ورود نویسنده به اتاق، سرآغاز ماجراهای پیچیده‌ای است که مدیر هتل را نیز درگیر خود می‌کند. به‌صورت طبیعی پایان ماجرا و جواب‌هایی که به‌دست می‌آید، باعث حیرت و شوک تماشاچی می‌شود.

* بدترین یا ترسناک‌ترین تجربه‌ای که در این هتل داشتید چه بود؟

- نمی‌دانم می‌شود اسمش را تجربه بد گذاشت یا نه، اما احساس می‌کنم جالب توجه‌ترین چیزی که در رابطه با این هتل اتفاق افتاد، این بود که خیلی دلم می‌خواست بدانم اسم این هتل چیست و برای چه آن را به نام هتل دولفین می‌شناسند. سال قبل من برای تحقیق درباره یک بازی ویدئویی به آفریقای جنوبی رفتم، زمانی که به محل مربوطه رفتیم، کسی از من کارت اعتباری یا شناسایی نخواست.

به‌جای آن، آنها از من خواستند یک متن بنویسم. انجام این کار برایم سخت بود و آن را تجربه‌ای بد می‌دانستم. در این فیلم هم، سرکشی به اتاق‌های مختلف و رفتن از این اتاق به یک اتاق دیگر کار ساده‌ای نبود. تصور این‌که در این اتاق‌ها چه اتفاقات ترسناکی می‌تواند رخ دهد، ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

* آیا ارواح و اشباح را باور دارید؟

- ببینید، من در تنسی و در بین مردمی بزرگ شده‌ام که به انواع و اقسام چیزها باور دارند. مادربزرگم آن روزها برای من و برادرانم قصه‌های مربوط به ارواح را تعریف می‌کرد. قصه‌های دیگران هم در همین ارتباط بود. زمانی که زخمی یا مریض می‌شدیم، تقصیر را به گردن اشباح می‌انداختیم. در حوالی منزل ما خانه‌ای بود که می‌گفتند جن‌زده است.

ما همیشه تا نزدیکی آن می‌رفتیم و خیلی دلمان می‌خواست داخل آن شویم. خانمی که در این خانه زندگی می‌کرد، آدمی منزوی بود و همیشه لباس‌هایی عجیب و غریب به تن داشت. وقتی ما مریض می‌شدیم، او برای درمان ما می‌آمد. همیشه یک مشت داروهای گیاهی همراهش بود. آن داروها را به ما می‌داد و چیزهایی هم بر روی ما می‌انداخت.

کمی بعد، ما خوب می‌شدیم. یادم می‌آید او مرغ و خروس زیادی هم داشت. اهالی به‌جای خرید مرغ و خروس از فروشگاه، از او خرید می‌کردند. بعضی وقت‌ها می‌شنیدیم که کسانی در منطقه مرده‌اند و این در حالی بود که ما خیلی وقت پیش از آن، مرگ آنها را دیده بودیم، آن روزها من نمی‌توانستم این موضوعات را برای خودم تجزیه و تحلیل کنم.

* واقعاً‌ شما آدم‌های مرده را دیدید؟

- اگر شب‌ها بیرون می‌رفتی و به مسیر اشتباهی می‌رفتی یا کار غلطی می‌کردی، آن خانم سروکله‌اش پیدا می‌شد. او عادت داشت به در خانه شما بیاید و با مادرتان صحبت کند. وی می‌گفت فرزندت کار اشتباهی کرده است. این در حالی بود که این خانم مرده بود و به همین دلیل نمی‌توانست در آن‌جا حضور داشته باشد، اما او بود!‌ و تو تنها کسی نبودی که او را دیده بودی.

این مسأله پدیده‌ای بود که تأثیر عظیمی بر کل زندگی‌ام گذاشت. در محل زندگی‌مان با چیزهای جالب توجه زیادی روبه‌رو می‌شدیم، مردم قصه‌هایی تعریف می‌کردند که درباره مکان‌هایی بود که تو در آینده خواهی رفت. یک بار اتوبوسی در جاده چپ کرد، بعدها، بسیاری شب‌ها هنگام گذر از آن محل، صدای گریه بچه‌هایی را می‌شنیدند که داخل این اتوبوس مدرسه بودند. اینها چیزهایی است که حتی حالا هم نمی‌توان توضیحی درباره‌شان داد.

* پس شما شاهد اتفاقات عجیب و غریب زیادی بوده‌اید؟

- الزاماً‌ نمی‌توان همه آنها را خرافات یا بر عکس واقعیت دانست. یادم می‌آید در مکزیک مشغول فیلمبرداری فیلمی بودم. از آن‌جا که اولین بار بود به این محل می‌رفتم، کمی ترسیده بودم. روزی برای فیلمبرداری، به محلی دورتر از محل اقامت خود رفتیم. به دلایلی نامعلوم و عجیب، من دوباره این مسیر را برگشتم. وقتی برگشتم داخل ماشین خود تنها بودم، زیرا کسی نمی‌خواست همراه من دوباره برگردد. نمی‌دانم چرا این کار را کردم.

احساس می‌کنم نیرویی مرموز مرا دوباره به این محل کشاند. هنگام بازگشت و در داخل بزرگراه، مدام از خدا می‌خواستم اتفاق ویژه و عجیبی برایم رخ ندهد و به سلامت برگردم.

* آیا این اتفاقات باعث شد تبدیل به آدمی نترس و بی‌باک شوید؟

- بی‌باک؟ خیر!‌ من در نقطه مقابل بی‌باکی قرار دارم. آدمی هستم که به تماشای فیلم‌های ترسناک می‌روم و بعد به خود می‌گویم: «پسر، داخل اتاق‌های تاریک نشو؛ اگر هم رفتی، صبر کن تا یک نفر بیاید و چراغ را روشن کند. آن‌وقت خطری تو را تهدید نخواهد کرد!» حتی وقتی در خانه خودم هستم و کسی جز من در آنجا نباشد، اگر صدایی بشنوم. اتاقم را ترک نمی‌کنم و پیگیر ماجرا نمی‌‌شوم.

* پس شما در زمره آدم‌های قهرمان قرار نمی‌گیرد؟

- خب، دلم می‌خواهد از این‌جور کارها بکنم، ولی مرا یک آدم معمولی ارزیابی کنید.

* آیا هیچ‌وقت دوست داشته‌اید وارد اتاقی مثل اتاق 1408 شوید؟

- همیشه این ترس را دارید که اگر وارد این اتاق شوید، چه اتفاقی می‌افتد و شما دیگر کاری برای انجام دادن ندارید. اگر ناگهان قفل در جابه‌جا شده و در اتاق به روی شما بسته شود و نتوانید از آنجا خارج شوید، چه خواهد شد؟ در این حالت از خودتان می‌پرسید: «حالا من در این اتاق هستم، اما چرا؟ قرار نبود من وارد این‌جا شوم.»

* خودتان کاراکتر «اولین» (صاحب هتل) را موجودی شیطانی می‌دانید؟

- خیر. فیلم این نکته را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد و نوع شخصیت‌ من طوری است که می‌تواند در قسمت‌های بعدی آن، دوباره زنده شده و حضور یابد. حالا این با تماشاچی است که این کاراکتر را چگونه دیده و ارزیابی کند.

منبع: روزنامه همشهری
ترجمه: کیکاووس زیاری
   1      2      >>