آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
سموم    Semum

نویسنده و کارگردان: حسن کاراجاداغ. موسیقی: جاستین آر. دوربان. مدیر فیلمبرداری: سیهان بیلیر. طراح صحنه: کیوکو کی. یوومی. بازیگران: آیچا اینجی[جانان]، بوراک حاکی[ولکان]، نازلی جرن ارگون[بانو]، جم کورت اوغلو[میکاییل شیخ]، صفا زنگین[راجی]، باحتیار انگین[ماجیت]، لونت سولون[علی]، یلدیریم ئوجک[چنگیز، مشاور املاک]، حاکان مریچلیلر[دکتر اغوز]. ١١٦ دقیقه. محصول ٢٠٠٨ ترکیه.

جانان و ولکان زوجی خوشبخت هستند، چون موفق شده اند پس از سال ها خانه بزرگی که همواره در خیال آرزوی تصاحب آن را می پروراندند، خریداری کنند. همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد تا این که یک روز پس از مستقر شدن در خانه جدید جانان شروع به بروز حرکاتی غریب از خود کند. حرکاتی که هیچ کس معنای آنها را نمی فهمد. او قادر به کنترل رفتار خود نیست و انگار از سوی شخص یا چیز دیگری به نام سموم کنترل می شود. چرا جانان هدف سموم قرار گرفته و چه بر سرش خواهد آمد؟ چگونه درهای دوزخ به روی آدمی معمولی گشوده می شود؟

 چرا باید دید؟

نسخه ترکی جن گیر-فیلم محبوب تماشاگران ترکیه که در سال ١٩٧٤ پلان به پلان توسط متین ارکسان بازسازی شده بود- و دومین فیلم بلند کاراجاداغ که در ادامه دابه الارض قرار است ژانر فیلم های ترسناک اسلامی را در سینمای این کشور پی افکند. سموم بر خلاف نقدهای نه چندان مثبتی که دریافته کرده، تا این لحظه فروش خوبی داشته که نشان از کار بلدی کارگردان در دومین قدم دارد. جلوه های ویژه آن در مقایسه با فیلم قبلی بسیار بهتر است و توانسته عنوان اولین فیلم ترسناک ترکی که یک جانور در داستان قصه اش دارد، شهرتی هم به هم بزند.

کاراجاداغ که مدعی است ایده فیلم را از سوره طور و مخصوصاً آیه بیست و هفتم آن [فمن اللّه علینا و وقینا عذاب السموم] گرفته با دست اندازی به باورهای اسلامی فیلمی قابل قبول-هر چند کلیشه ای- ساخته است. بر اساس باور های اسلامی انسان از گل خشک آفریده شده و پیش از تولد وی موجودات دیگری بر روی کره زمین زندگی می کرده اند. این موجودات از جنش شعله های آتشی بدون دود خلق شده بودند و بعدها با سمی مهلک آغشته شده و تبدیل به سموم شده اند. پس از تولد و سکونت آدم روی زمین، برخی از این سموم به رهبری شیطان شروع به حسادت کرده و شروع به انجام کارهای اهریمنی روی آنها کردند. سموم به شکل خلاصه موجودی بسیار خطرناک است که وارد تن آدمی شده و آن را مسموم می کند. قادر است هر لحظه به کسی حمله ور شده، بسیار سریع حرکت می کند و در برخی مواقع غیر قابل مقابله است و انسانی را که موفق به دخول در جسم وی شده طعم زندگی در جهنم را به او می چشاند.

فیلم با وجود استفاده از بودجه ای متعادل توانسته بازیگران خوب و طراح صحنه ای ژاینی را به خدمت بگیرد[تماشاگران ترک ارادت زیادی به فیلم های خونریز ژاپنی دارند]. اصرار فیلمسازان بدنه ترک در دست اندازی به ژانرهای غیر بومی تا این لحظه موفقیت آمیز بوده-حداقل از نظر تجاری- و به نظر می رسد رنسانسی در سینمای این کشور در حال شکل گیری است. سموم-هر چند با باورهایی که فیلم بر اساس آنها شکل گرفته، مشکل بنیادی دارم- می تواند نمونه تجاری قابل اعتنای این رنسانس باشد!

ژانر: ترسناک، مهیج.

جمعه 23 فروردین ماه سال 1387
دختر همسایه   The Girl Next Door

کارگردان: گریگوری ویلسون. فیلمنامه: دانیل فراندز، فیلیپ ناتمن بر اساس کتاب جک کچام. موسیقی: رایان شور. مدیر فیلمبرداری: ویلیام ام. میلر. تدوین: ام. جی. فیوره. طراح صحنه: کریستا گال. بازیگران: دانیل مانک[دیوید موران]، بلیث آفراث[مگان لافلین]، مدلین تیلور[سوزان لافلین]، بلانش بیکر[روت چندلر]، ویلیام اترتون[دیوید موران بزرگ سال]، آستین ویلیامز[رالفی "ووفر" چندلر]، بنجامین راس کاپلان[دانی چندلر]، گراهام پاتریک مارتین[ویلی چندلر جونیور]، کوین چمبرلین[سرکار جنینگز]، دین فالکنبری[کنی]، گابریل هوارث[چریل رابینسون]، اسپنسر لی[دنیس کراکر]، گرانت شاو[اقای موران]، کاترین مری استوارت[خانم موران] . ٩١ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا. نام دیگر: Jack Ketchum's The Girl Next Door. برنده مدال طلا برای دستاورد برجسته و ممتاز راین شور در موسیقی از جشنواره موسیقی فیلم پارک سیتی.

دهه ١٩٥٠. مگان و خواهر کوچک ترش تحت سرپرستی عمه روت مطلقه خود قرار گرفته اند. روث خود سه پسر دارد و بر خلاف دیگر ساکنین شهر روش متفاوتی برای تربیت آنها برگزیده است. روت مرتباً آبجو می نوشد و فرزندانش را نیز ترغیب به نوشیدن می کند. از طرف دیگر با سخنان خود درباره راوبط پسرها و دخترها جوی خطرناک در خانه به وجود می آورد. دیوید موران که در همسایگی آنها زندگی می کند، بعد از آشنایی با مگان به خانه آنها می آید. آشنایی ساده او و مگان راه را برای تعابیر روت باز کرده و مگان را به بی عفتی متهم می کند. آزارهای کلامی روت و پسرهایش که خود در تب داشتن رابطه با جنس مخالف می سوزند، کم کم تبدیل به آزار جسمانی می شود. پس از مراجعه مگان به پلیس اوضاع در خانه چندلرها حادتر می شود و یک روز که دیوید به خانه چندلرها رفته، درمی یابد که مگان در زیر زمین خانه با طناب بسته شده است. او که از ترس روت نمی تواند با والدین خود در این باره سخن بگوید، آرزو دارد که مگان را نجات دهد. آزارهای جسمانی مگان توسط پسران روت ادامه یافته و هر لحظه شدیدتر می شود. سرانجام روت اجازه تجاوز به مگان را نیز می دهد و دیوید با چشمان گریان نظاره گر این واقعه می شود. تلاش دیوید برای نجات مگان از سوی روت کشف شده و او را نیز در زیرزمین حبس می کند. دیوید با به آتش کشیدن زیرزمین توجه پلیس را جلب می کند، اما مگان مدتی کوتاه پس از رسیدن پلیس بر اثر شکنجه های وارده می میرد.

*چرا باید دید؟*

در ٢٦ اکتبر ١٩٦٥ پلیس ایندیانا، تلفنی ناشناس از سوی پسری نوجوان دریافت کرد که خبر از مرگ دختری در خانه ای در محله فقیر نشین شهر می داد. وقتی پلیس به آدرس داده شده[شماره ٣٨٥٠ ایست نیویورک استریت] رسید با جسد دختری ١٦ ساله به نام سیلویا مری لایکنس مواجه شد که بر اثر شکنجه فوت کرده بود. بدن سیلویا با بیش از ١٠٠ زخم و سوختگی کوچک و بزرگ پوشیده شده بود. روی سینه وی با وسیله تیزی عدد ٣ نوشته شده بود، اما خوفناک ترین زخم اندکی پایین تر روی شکم او قرار داشت. نوشته ای به این مضمون: من یک فاحشه هستم و به این افتخار می کنم!

این جنایت ترسناک توسط کودکان در سنین ١١ تا ١٢ ساله با هدایت زنی ٣٧ ساله به نام گرترود بانیشوسکی انجام شده بود. جنایتی که بعدها در مراحل دادگاه بانیشوسکی و پسرش تبدیل به جنجال و رسوایی بزرگی شد.

کوتاه زمانی بعد از محاکمه این پرونده دستمایه فمینیست مشهور کیت میلت در نوشتن کتاب زیرزمین شد. سپس جک کچام آن را دستمایه خلق رمانی ترسناک کرد. کچام اسامی را عوض کرد و زمان واقعه را نیز یک دهه عقب برد. کتاب های دیگری نیز درباره این ماجرای خوفناک به رشته تحریر در آمد، اما سینما در سال گذشته به این ماجرا روی خوش نشان داد. ابتدا فیلم تامی اوهاور با نام یک جنایت آمریکایی[با شرکت الن پیچ در نقش سیلویا و کاترین کینر در نقش بانیشوسکی] به نمایش در آمد و سپس فیلم فعلی که بر اساس داستان کچام ساخته شده است.

جورج ویلسون بازیگر، نویسنده، تهیه کننده و کارگردانی است که دو فیلم بیشتر در کارنامه خود ندارد. اولین فیلم او اثری مستقل به نام متجاوزین به خانه[٢٠٠١] بود که در ژانر اکشن به ماجرای جوانی اسپانیولی تبار و سارقی خرده پا می پرداخت که اسیر گروهی تبهکار می شد. فیلمی کمابیش متوسط، اما قابل قبول برای اولین تجربه که فاصله ای شش ساله میان آن و دومین کار وی حاکی از دقت در انتخاب دارد.

ویلسون این بار کوشیده به داستان کچام وفادار مانده و ریتم کند زندگی در شهرستان در دهه ١٩٥٠ را نیز بازآفرینی کند. فیلم حکایت قدم به قدم عاری از انسانیت شدن کودکان تحت تلقین حرف های زهرآگین یک زن است. این زن که سرپرستی فرزندان برادرش را پذیرفته، عملاً آن دو را نبدیل به موش های آزمایشگاهی فرزندان خود می کند تا بتوانند شنیع ترین تجربه ها را در قالب درس های مثلاً اخلاقی بر روی آنها انجام دهند. نتیجه: نمایش روند شکنجه های سادیستی مادر و فرزندانش روی سیلویاست که اینجا مگان نامیده شده است. فیلم در قالب فلاش بکی طولانی از زبان دیوید موران روایت می شود. او که کمابیش دل بسته مگان بوده، این عشق کودکانه را در بزرگ سالی نیز حفط کرده است. فیلم یک اثر جنایی روانشناختی در خور توجه است[هر چند هنوز موفق به دیدن فیلم تحسین شده یک جنایت آمریکایی نشده ام.] اولین اتفاقی که برای تماشاچی ایرانی آشنا به شکنجه های قرون وسطایی زندان های پس از انقلاب می افتد تشابه بسیار زیاد رفتار روت چندلر با بازجویانی است که دم از اخلاق می زدند و در نهایت جانیان سادیستی بیش نبودند که از تجاوز به قربانی نگون بخت خود نیز ابا نداشتند. فیلم به عنوان نمونه ای در مطالعه رفتار چنین انسان هایی!!! قابل تامل است. اما اگر قلبی ضعیف و روحیه ای لطیف دارید از تماشای آن خودداری کنید. اما فراموش نکنید که ندیدن آن باعث از میان رفتن نمونه های واقعی آن در دنیای پیرامون ما نمی شود!

متاسفانه مانند بسیاری از تماشاگران با نام فیلم مشکل دارم. جدا از این که شنیدن آن تصور دیدن فیلمی عاشقانه از ماجراهای نوجوانان را در نزد بیننده خلق می کند، تشابه اسمی آن با فیلمی کمدی/عشقی که ٤ سال قبل با شرکت الیشا کاتبرت به نمایش در آمد نیز آزارنده و اشتباه بر انگیز است. کاش ویلسون این قدر به فکر رعایت امانت نبود.

ژانر: جنایی، درام، ترسناک، مهیج.

جمعه 23 فروردین ماه سال 1387
می ترسم، پس هستم
 
متولیان فرهنگی تا همین سه،چهار سال پیش، چنان علیه فیلم‌های ترسناک، قاطع و سفت و سخت موضع می‌گرفتند که دیدن خود «کُنت دراکولا» که زیر آفتاب خیابان‌های تهران راست‌راست راه برود، بیشتر از حضور فیلم‌های گونه(ژانر) وحشت در سیما، محتمل به نظر می‌رسید.

حالا بعضی تابوها – که اصلاً معلوم نیست کِی و چرا وضع شده بودند - شکسته شده، تلویزیون فیلم‌های ترسناک خارجی نشان می‌دهد و حتی سریال‌هایی با استفاده از مؤلفه‌های این گونه سینمایی-ادبی می‌سازد و خوشبختانه خبری از حضور دراکولا در خیابان‌های تهران نیز به گوشمان نرسیده(البته گاهی ممکن است موجوداتی مانند «خفاش شب» و «کرکس‌ها»ی فلان و بهمان پیدا شوند اما مطمئناً چنین موجوداتی هیچ ربطی به گونه‌های سینمایی و ادبی ندارند و به احتمال زیاد، در عمرشان یک فیلم درست و حسابی هم ندیده‌اند).

«دیگران»، «حلقه»، «چشم»، «نشانه‌ها»، «حس ششم»، «سکوت بره‌ها»، «مقصد نهایی» و... فیلم‌های ترسناکی هستند که این اواخر، گاه‌وبیگاه در تلویزیون دیده‌ایم و «او یک فرشته بود»، «آخرین گناه» و سریال در حال پخش «روز رفتن» نیز از جمله سریال‌های ایرانی که - درست یا نادرست - از مؤلفه‌های گونه وحشت استفاده کرده‌اند. سریال‌های ایرانی یادشده که عمدتاً سریال‌هایی مناسبتی هستند و مضامینی مذهبی دارند، مانند بسیاری از فیلم‌های ترسناک خارجی، آموزه‌های دینی را محملی برای ایجاد هراسی ماوراء طبیعی قرار داده‌اند اما به نظر می‌رسد هنوز نتوانسته‌اند به آن حسی دست یابند که قرار است به وجود بیاورند.

به هر حال، گونه فیلم ترسناک در سینما و تلویزیون ایران (صرف نظر از چند تلاش پراکنده سینمایی در چند دهه گذشته) هنوز نوپاست و این آثار در زمره اولین تلاش‌ها برای ترساندن تماشاگران به شمار می‌روند و نمی‌توان از آشپزهای تازه‌کار، انتظار چندانی داشت که فلفل و نمک آثارشان به اندازه باشد. مشکل اما، فراتر از نوپابودن است و بیشتر به مواد محدودی برمی‌گردد که آشپزها در اختیار دارند.

 هر گونه‌ای، از ویژگی‌هایی خاص برخوردار است که نمی‌توان برخی از آنها را گرفت و از برخی دیگر غفلت کرد. اگر قرار باشد اثری بسازیم که حس خاصی را تداعی کند و تأثیری در حد سایر آثار آن گونه خاص بر تماشاگر بگذارد و آن‌وقت بخواهیم بخش مهمی‌ از عناصر لازم را کنار بگذاریم، به اثری خواهیم رسید که تعبیر «شیر بی یال و دم و اشکم» درباره‌اش صادق خواهد بود.

فیلم‌های ترسناک خارجی پخش‌شده در سیما نیز مشکل مشابهی دارند. شاهکارهایی مثل «دیگران» و «حس ششم»(از کارگردان‌هایی مانند آلخاندرو آمنه‌بار و ام‌نایت شامالان) و فیلم‌های متوسطی مانند «چشم»(ترسناک‌های ژاپنی که این روزها نبض‌هالیوود را در دست گرفته‌اند) و آثار ضعیفی مثل «نشانه‌ها»(باز هم از ام‌نایت شامالان، اما با یک شروع خوب و پایانی باسمه‌ای) همه از چند نظر رنجورند. اولین مشکل، کلیت خدشه‌دار این فیلم‌هاست. بخش‌های مهمی‌ از این فیلم‌ها حذف می‌شود که معمولاً شامل صحنه‌های کلیدی فیلم نیز می‌شود؛ مثلاً می‌بینیم نسخه‌ای از فیلم «آب تاریک» در جایی به پایان می‌رسد که در نسخه اصلی، پایان کاذب فیلم است و بعد از آن، اتفاقات هراس‌آور تازه‌ای می‌افتد که قرار است نقطه اوج فیلم باشد.

مشکل دیگر، کیفیت بد پخش، به ویژه صداگذاری فاجعه‌باری است که تمام افکت‌های صوتی – که در فیلمی‌ مانند «دیگران» حرف اول را می‌زند - و اوج و فرود موسیقی متن را یکسره بر باد می‌دهد. این شیرهای خارجی هم یال و دم و اشکم ندارند.

گونه وحشت
فیلم‌هایی که به عنوان ترسناک می‌شناسیم، به این قصد طراحی می‌شوند که ترس و وحشت و اشمئزاز در بیننده ایجاد کنند. معمولاً داستان این‌ گونه از فیلم‌ها با دخالت نیروها، حوادث یا شخصیت‌هایی شرور و شیطانی و عمدتاً دارای منشاء ماوراء طبیعی در زندگی روزمره آغاز می‌شود. شخصیت‌های منفی این فیلم‌ها ممکن است خون‌آشام، زامبی(مردگان آدمخوار)، هیولاها، قاتلان زنجیره‌ای یا موجودات طبیعی خطرناکی مانند کوسه یا حتی جانوران بی‌خطری مانند پرندگان(در فیلم «پرندگان» هیچکاک) باشند.

سابقه فیلم‌های هراس‌آور، حداقل به 110سال قبل برمی‌گردد و به گفته تاریخ‌نویسان سینما، «کاخ شیطان» ژرژ ملیس که در سال1896 ساخته شده، اولین نمونه این گونه سینمایی است. فیلم‌های ترسناک اولیه عمدتاً از شخصیت‌ها و داستان‌های کلاسیک ادبی نظیر دراکولا، فرانکشتین، مومیایی، مرد گرگ‌نما، شبح اپرا و دکتر جکیل و آقای‌هاید اقتباس می‌شد. انتقادی که از اولین روزها در مورد فیلم‌های ترسناک مطرح می‌شد، این بود که خشونت فراوان و شدیدی را به نمایش می‌گذارند و بسیاری از منتقدان، این آثار را به عنوان فیلم‌های کم‌بودجه درجه‌ 2 و آثاری که در صدد بهره‌گیری از احساسات کاذب هستند، مردود می‌شمردند.

به‌تدریج استودیوهای بزرگ و کارگردان‌های مشهور نیز به این گونه گرایش پیدا کردند و منتقدان و تحلیل‌گران، در صدد تحلیل و ریشه‌یابی روانی، اجتماعی، سیاسی و اساطیری این آثار برآمدند. ورود کارگردان‌هایی مانند آلفرد هیچکاک(فقط در دو فیلم «روانی» و «پرندگان»/ عمده آثار سینمایی دیگر او از گونه دلهره‌آور هستند)، استنلی کوبریک(«درخشش»)، رومن پولانسکی(«بچه رزمری») و دیوید لینچ(«بزرگراه گمشده») به این حیطه، اعتباری برای فیلم‌های ترسناک به وجود آورد که تا امروز نیز پابرجاست و آن را به یکی از پرطرفدارترین گونه‌ها مبدل کرده که معمولاً در فهرست پرفروش‌ترین‌های هر هفته نیز حضور دارد.

 امسال بیش از 30فیلم عمده در این گونه برای اولین بار اکران شده یا می‌شود که البته تعدادی از آنها بازسازی یا دنباله آثار قبلی است؛ از جمله «کشتار با اره برقی تگزاسی؛ سرآغاز»، «مقصد نهایی3»، «کینه 2»، «تپه‌ها چشم دارند»، «اره3»، «طالع نحس»، «پالس»، «زنده بمان»و... . در فهرست فیلم‌هایی که قرار است در سال‌2007 اکران شوند نیز نام‌هایی مانند «28روز بعد»، «گریند هاوس»، «تپه‌ها چشم دارند2»، «بیگانه در مقابل شکارچی؛ بقای اصلح» و «اره4» به چشم می‌خورد.

اعتیاد به ترس
 استفن کینگ - نویسنده پرفروش‌ترین رمان‌های ترسناک جهان - «فرانکیشتین» اثر مری شلی، «دکتر جکیل و آقای‌هاید» رابرت لویی استیونسن و «دراکولا» نوشته برام استوکر را سه داستان پایه تمام داستان‌های ترسناک می‌داند که سه نوع هراس اساسی را به نمایش می‌گذارند؛ هراس ساخته دست انسان، هراس ساخته نفس و هیولای بازگشته از عالم مردگان. تشخیص این سه نوع هراس از یکدیگر در مورد برخی از آثار، مشکل است و شاید ترکیبی از آنها یک‌جا در اثری موجود باشد.

 در مورد فیلم‌های نمایش‌داده‌شده در تلویزیون، به نظر می‌رسد که در نوع اول، هراس غالب است و در سریال‌های ایرانی ترسناک، نوع دوم. نوع سوم را به شکلی محدود و آمیخته با دو نوع دیگر در برخی از آثار مانند «حلقه» می‌توان دید اما شکل خالص آن از قبیل هیولاهایی مثل «فردی کروگر» و «جیسون» هنوز مجال نمایش در سیما را نیافته‌اند. این نوع فیلم‌ها که اتفاقاً بخش عمده آثار ترسناک جهان در سال‌های اخیر را تشکیل می‌دهند، بیشترین تماشاگر را در میان جوانان دارند و در آنها ویژگی چندش‌آوربودن و دغدغه نابودی جسم، غلبه بیشتری دارد.

مخاطبان آثار ترسناک سینمایی یا ادبی که در عین ناراحتی نمی‌توانند چشم از پرده سینما یا صفحه کتاب بردارند، از دیدن اتفاق فجیع و ناگواری که خود در فاصله‌ای امن از آن قرار دارند، احساس تسکین می‌کنند. در واقع، این ترس راهی است برای آنکه انسان مبتلا به عدم امنیت وجودی دوران معاصر، از بودن خود، اطمینان خاطر یابد. گروهی از پژوهشگران روانشناس و عصب‌شناس پی برده‌اند که در پی تماشای این نوع آثار، میزان «اندورفین» در مغز افزایش می‌یابد که نوعی اثر تخدیری ایجاد می‌کند و حتی در بعضی از افراد، نوعی اعتیاد به ترس به وجود می‌آورد. عده‌ای نسبت به آثار مخرب این نوع ترس، به‌ویژه اثر پایدار آن در کودکان و نوجوانان که دامنه آن ممکن است از اختلالات خواب تا ترس مرضی از استخر شنا و حتی اشیائی همچون چوب اسکی را در بر بگیرد، ابراز نگرانی کرده‌اند. اما گروهی دیگر از این گونه دفاع می‌کنند و آن را حتی سودمند می‌دانند؛ چنان که آلفرد هیچکاک گفته است: «هدف من آن است که به مردم شوکی وارد آورم که برایشان سودمند است... چون در این زمانه ما به صورت غریزی از جا نمی‌پریم».

پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387
گالری عکس: اتاق خالی، ۲۰۰۷

 Screen Gems' Vacancy - 2007

Luke Wilson and Kate Beckinsale in Screen Gems' Vacancy - 2007

Luke Wilson and Kate Beckinsale in Screen Gems' Vacancy - 2007

سه شنبه 20 فروردین ماه سال 1387
گالری عکس: سریال خدایان وحشت-۳

Masters of Horror - Season 2 - "Pelts"

 Masters of Horror - Season 2 - Pelts

Masters of Horror - Season 2, "That Dammed Thing" - Andrew McIlroy as Joe Litton

 Masters of Horror - Season 2, "That Dammed Thing" - Andrew McIlroy as Joe Litton

Masters of Horror - Season 2, "The V Word" - Michael Ironside as Mr. Chaney

 Masters of Horror - Season 2, "The V Word" - Michael Ironside as Mr. Chaney

   1      2      >>