FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387
نظافت چی    Cleaner

 

کارگردان: رنی هارلین. فیلمنامه: متیو آلدریچ. موسیقی: ریجارد گیبز. مدیر فیلمبرداری: اسکات کوان. تدوین: برایان بردن. طراح صحنه: ریچارد برگ. بازیگران: ساموئل ال. جکسون[تام کاتلر]، اد هریس[ادی لورنزو]، اوا مندز[آن نارکوت]، که که پالمر[رز کاتلر]، لویس گازمن[کارآگاه والاس]، کریستا کمپبل[بث جنسن]، ریچی مونتگمری[جورج]، رابرت فارستر[آرلو]. ٩٣ و ٩٠ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا.

تام کاتلر پلیس سابق، صاحب یک شرکت کوچک و قانونی است که خدمات نظافت و تمیزکردن ساختمان ارائه می کند. تنها تفاوت کار او با بقیه شرکت ها، همکاری نزدیک با پلیس و در نتیجه گرفتن سفارش تمیز کردن محل وقوع جنایت هاست. کاری تخصصی که دستمزد خوبی نیز از آن عاید می شود. تام با دختر نوجوانش زندگی می کند، چون همسرش مدتی قبل قربانی یک جنایت شده است. یک روز تلفنی مبنی بر سفارش تمیز کردن ساختمانی که در آن جنایتی رخ داده به دست تام می رسد. تام بعد از رسیدن به محل شروع به کار کرده و تمام بقایای قتل یک انسان را پاک سازی می کند. اما فردای آن روز که برای دریافت دستمزد خود به در خانه مذکور می رود، با همسر صاحب خانه-خانم نارکوت- روبرو می شود که از ماجرا بی اطلاع است. به زودی مشخص می شود که همسر وی ناپدیدشده و جنایت رخ داده شده در آن منزل نیز با این ماجرا بی ارتباط نیست. ناگهان تام خود را در مظان سوء ظن دیده و دست کمک به سوی همکار و دوست قدیمی خود کارآگاه لورنزو می کند، چون شواهد موجود می تواند منتهی به دستگیری تام شود. همزمان کارآگاهی خودپسند به نام والاس مامور رسیدگی به پرونده می شود. اما زمانی که همسر نارکوت به سرغ تام می رود تا حقیقت ماجرا را زبان وی بشنود، همه چیز پیچیده تر می شود. تام به زودی خود را در مظان اتهام به قتل می یابد. اما آنچه بیش از همه وی را نگران می کند، سلامتی تنها فرزندش و خیانت نزدیک ترین دوستش می باشد. کسی که به نظر می رسد مغز متفکر پشت این ماجراست...

*چرا باید دید؟*

کمتر از دو دهه قبل بود که رنی هارلین را کشف کردیم. کارگردان ٣٠ ساله ای که شهر کوچک زادگاهش ریهیمَکی را در حومه اقامتگاه اجباری فعلی من[شهر لاهتی در فنلاند] ترک کرد تا رویای هالیوودی را زندگی کند و در کمتر در ١٠ سال رویای آمریکایی را[جینا دیویس!] را در آغوش کشید!

رنی لائوری مائوریتز هاریولا مایه افتخار کشور نقلی فنلاند، بیش از یک فیلم در سال ١٩٨٠ با نام بازداشت در موطن خویش نساخته است. ٦ سال بعد از این فیلم اولین فیلم هالیوودی اش را با نام آمریکایی مادرزاد ساخت. زندان و قسمت چهارم کابوس در الم استریت فیلم های بعدیش بودند. دست گرمی هایی برای ساختن اولین اثر بسیار پولساز و موفقش که قسمت دوم جان سخت بود. ٣ سال بعد صخره نورد با استالونه او را به همه چیز رساند، اما سقوط مالی و هنری با جزیره کات تروت در انتظارش بود. بوسه طولانی نیمه شب نیز نتوانست آب رفته را به جوی بازگرداند، دیویس از او جدا شد و سر و کار فنلاندی تنها با فیلم های تلویزیونی و اکشن هایی کم هزینه تر نسبت به فیلم های پیشین افتاد. دریای عمیق آبی و بعد شکست بزرگ دیگری به نام Driven که نامزدی تمشک طلایی را برایش به دنبال داشت. هارلین از آن روز تاکنون فیلم های متوسط با بودجه های متوسط ساخته[شکارچیان مغز، جن گیر: سرآغاز، قرارداد] که آخرین آنها نظافت چی است. در همه این فیلم ها کوشیده به استخوان بندی پر کشش و مکانیسم خلق هیجان جان سخت ٢ و صخره نورد دست یابد، اما کمتر موفق شده است. همه فیلم های پیشین به سرعت دیده و فراموش شده اند و متاسفانه نظافت چی نیز با وجود برتری اندکی که نسبت به آنها دارد، گرفتار همین تقدیر محتوم خواهد شد.

او که روزگاری موفق ترین فیلمساز فنلاندی تبار هالیوود نامیده می شد و داشتن بودجه های ١٠٠ میلیون دلاری در هالیوود را در قرن ٢١ عادی فرض می کرد، امروز باید به بودجه های ٢٥ میلیون دلاری دل خوش کند. آن هم به مدد حضور نام هایی چون ساموئل ال. جکسون در مقام تهیه کننده که نقش اصلی فیلم را نیز مال خود کرده است.

به هر حال نظافت چی نسبت به فیلم های کم جان پیشین او به عنوان نیمچه نوآری امروزی قابل تماشا کردن است. البته اگر گزینه بهتری در دسترس نداشته باشید. بازی اد هریس همچون همیشه خوب و جکسون نیز پذیرفتنی است. بازیگران فرعی مانند مندز و گازمن نیز خوب سر جای خود قرار گرفته اند. تنها مشکل به رغم جذابیت ظاهری فیلم، پیچ و خم های کلیشه ای فیلمنامه است که در نهایت نزدیک ترین دوست را تبدیل به دشمن اصلی می کند.  سکانس نهایی فیلم نیز آن چنان که باید واجد هیجان و دلهره لازم نیست. شاید زمان آن رسیده تا هارلین به اروپا بازگردد. جایی که به گفته خود او سینما هنری است که قابلت های تجاری اش در درجه دوم قرار دارد. بر خلاف هالیوود که که فیلمسازی تجارتی است که قابلیت های هنری اش در درجه دوم قرار دارد!

ژانر: جنایی، مهیج.

شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
پایگاه     Outpost

کارگردان: استیو بارکر. فیلمنامه: رئا برانتون. موسیقی: جیمز سامور برت. مدیر فیلمبرداری: گاوین استراترز. تدوین: آلیستر رید. طراح صحنه: مکس برمن، گوردون راجرز. بازیگران: ری استیونسن[دی سی]، جولین ویدهم[هانت]، ریچارد بریک[پرایور]، پل بلیر[جوردن]، برت فنسی[تاکتاروف]، ایناک فراست[کاتر]، جولین ریوت[ویتک]، مایکل اسمایلی[مک کی]، اسکات پدن[فرمانده نازی]. ٩٠ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان.

مردی به نام هانت گروهی مزدور به فرماندهی دی. سی. تفنگدار سابق استخدام می کند تا در سفری به منطقه ای خطرناک در اروپای شرقی از او محافظت کنند. هدف هانت یافتن پایگاه نظامی مخفی است که از دوران جنگ جهانی دوم به جا مانده است.  بر خلاف تصور رسیدن به پایگاه بدون هیچ مخاطره ای انجام می پذیرد، اما پس از باز کردن پایگاهی که به نظر می رسد چند دهه متروکه بوده، حوادث عجیبی شروع به رخ دادن می کنند. افراد دی. سی. ابتدا تعدادی جسد می یابند که لخت روی هم تلنبار شده اند. یکی از این اجساد هنوز نفس می کشد، اما قادر به سخن گفتن نیست. جست و جو در پایگاه به دی. سی و افرادش ثابت می کند که پایگاه متعلق به نازی ها بوده و آزمایش هایی به شکل مخفی در آنجا صورت گرفته است. تنها هانت می داند به دنبال چه می گردد و به زودی آن را در یکی از اتاق های پایگاه پیدا می کند. با تاریک شدن هوا افراد دی. سی. که بیرون پایگاه سنگر گرفته اند مورد حمله افرادی ناشناس قرار می گیرند. دی. سی. از هانت می خواهد تا هر چه زودتر آنجا را ترک کنند، چون دریافته که یکایک شان به زودی کشته خواهند شد. اما هانت به او فیلمی از آزمایش های نازی نشان داده و راز پایگاه و دستگاه عجیبی را که یافته اند، بر ملا می کند. نازی در طول جنگ روی سربازان خود آزمایش های مخوفی انجام داده و در صدد بودند سربازانی کامل و نامیرا خلق کنند. دی. سی. و افرادش خیلی زود خود را در محاصره سربازان نازی نامیرایی می یابند و به نظر می رسد تنها راه نجات به کار انداختن دستگاه مرموزی است که هانت در پایگاه یافته است. اما...

*چرا باید دید؟*

استیو بارکر را نمی شناسم. جست و جو در منابع مکتوب و اینترنتی نیز راه به جایی نمی برد. چون اولین کارش فیلمی تلویزیونی به نام ساعت جادویی[٢٠٠٢] بوده که بدیهی است ندیده ام. پس با همین فیلم پایگاه که اولین فیلم بلند سینمایی اوست، به سراغش می رویم که محصولی قابل توجه در اندازه های خویش است.

گفتم در اندازه های خودش و قصدم اشاره به کم هزینه بودنش و احتمال پخش آن فقط روی دی وی دی است. هنوز جنگ جهانی دوم و اسرار نازی ها طرفداران زیادی دارد. نویسندگان داستان های مهیج یکی از بهترین پس زمینه ها را در این دوران و رایش سوم می یابند. و سازندگان پایگاه [البته کلمه Outpost در ارتش به معنای گروه یا پست دیده وری نیز به کار گرفته می شود] نیز از زمره همین گروه هستند. رئا برانتون فیلمنامه نویس ایده اصلی خود را در تلاش های هیتلر و فرمانده هانش برای دستیابی به یک ماشین کشتار بی نقص و تبدیل سرباز آلمانی نمونه به چنین ماشینی یافته اند. سرباز های میان زامبی هایی که از گور برمی خیزند و روبات هایی که می توانند انسان را از میان بردارند. ایده تازه نیست و حتی قبل از قدرت گرفتن کامل نازی ها فیلمسازانی چون فریتز لانگ در متروپلیس به سراغ چنین سوژه ای رفته اند. اما نگاه برانتون و رئا سویه ای دیگر دارد. قصد فقط خلق هیجان و دلهره است و به خوبی در این کار موفق می شوند. پایگاه و آزمایش های نازی حکم موتور محرکه فیلم را دارد و بس!

فیلمی پر از خون، آدرنالین، هراس از مکان های در بسته و می شود گفت ترکیب هوشمندانه و مبهوت کننده ای از غارتگر، Dog Soldiers و هتل[Hostel] که با موسیقی بسیار مناسبی همراهی می شود. بارکر در اولین تجربه اش کاری آبرومندانه ارائه می کند که اصلاً دستاورد کمی نیست. هیجانی که خلق می کند کاذب نیست و می تواند بیننده را به رغم ناشناس بودن بازیگران تا پایان با خود همراه کند. خوب! واقعاً مگر توقع خیلی از تماشاگران بیش از اینهاست؟

بی صبرانه منتظرم تا فیلم بعدی بارکر را ببنم. یقین دارم به زودی در جریان اصلی سینمای کشورش و یا حتی هالیوود فیلم های گران قیمت و موفق تری خواهد ساخت.

ژانر: اکشن، ترسناک.

پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387
جبرئیل    Gabriel

کارگردان: شین ایبس. فیلمنامه: شین ایبس، مت هیلتن تاد. موسیقی: برایان کاچیا. مدیر فیلمبرداری: پیتر هولاند. تدوین: آدرین راستیرولا. طراح صحنه: ویکتور لام. بازیگران: اندی ویتفیلد[جبرئیل]، دواین استیونسون[شمائیل]، سامانتا نوبل[جید/آمیتیل]، اریکا هینتز[لیلیث]، مایکل پیکریلی[آسمودیوس]، هری پاولیدیس[اوریل]، جک کمپبل[رافائیل]، کوین کاپلند[اهریمن]، برندن کلیکین[بالان]، مت هیلتن تاد[ایتورئیل]، والنتینو دل تورو[بالیل]، گوران دی. کلوئت[مولوک]، امی متیوز[مگی]. ١٠٩ و ١١٣ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ استرالیا.

در شهری بی نام که گویی در برزخ قرار دارد، نبرد میان فرشتگان رانده شده از درگاه خداوند و ملک های مقرب ادامه دارد. آنها بر سر روح آدمیان می جنگندند و هدف به دست گرفتن کنترل این شهر است. آخرین بازمانده ملک های مقرب که جبرئیل نام دارد وارد شهر که تاریکی بر آن مستولی شده، می شود تا با غلبه بر فرشتگان رانده شده به رهبر شمائیل  نور و روشنایی را بار دیگر به شهر باز گرداند..

چرا باید دید؟

اکشن مذهبی استرالیایی که به خاطر هزینه اندک تولیدش باید به آن لقب فیلم بی هزینه داد[تنها ٢٠٠ هزار دلار که در هفته اول نمایش اش در استرالیا سه بیش از سه برابر این مبلغ را به دست آورده] اولین فیلم شین جان ایبس در مقام نویسنده، تهیه کننده و کارگردان است که به شیوه HD فیلمبرداری شده است. یک محصول کلیشه ای و اندکی ماتریکس وار که همچون فیلم برادران واچووفسکی کهن الگوی نبرد میان خیر و شر را دیگر بار روایت می کند.

کارگردان جبرئیل کوشیده تا فضایی گوتیک خلق کرده و قصه فانتزی و علمی تخیلی اش را به شکلی خلاقانه سامان دهد، اما ضعف در بازی ها-مخصوصاً شخصیت شمائیل- و انتخاب بازیگران نامناسب-بدتر از همه سامانتا نوبل در دو نقش جید/آمیتیل- در کنار حرکت های سرسام آور دوربین در اطراف شخصیت ها باعث شده تا از قدرت کافی برخوردار نشود. با این حال دیدن ترکیب هوشمندانه ماتریکس، کلاغ و بلید رانر در یک محصول واقعاً کم هزینه- که باید به خاطر جلوه های ویژه بصری اش ستود- ارزش تماشای جبرئیل یا گابریل را دارد. حتی اگر تنها نقطه قوت فیلم تک سوال فلسفی شمائیل باشد که رنگی جدی بر فیلم می زند-این که چرا باید تا پایان عمر مطیع اوامر شخص یا چیزی به نام خدا بود؟

ژانر: اکشن، ترسناک.

دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
ترس از سایه هیولا!
 برای تماشاگر علاقه‌مند به سینما و به ویژه سینمای وحشت، نام استیفن کینگ همواره نامی بزرگ است.

برای ایرانی جماعت که شیفته ژانر وحشت نیست و هست هم، او نویسنده‌ای محبوب و قابل احترام است.

اما نام دارابونت برای ما شناخته شده‌تر است حتی اگر داستان‌های سرراست او را بیشتر دوست داشته باشد و در فرمت سینما این شانس را به‌دست آورده که یکی از همین داستان‌ها را به نام رستگاری در شاوشنک ببیند، یا اینکه آن را بخواند و چه بهتر که کارگردانی، این داستان نازنین کینگ را به فیلم درآورده باشد  7 سال پس از این فیلم (رستگاری در شاوشنک محصول 1994 است) مسیر سبز را کارگردانی کرده که جزو محبوب‌ترین فیلم‌های سال‌های اخیر جماعت ایرانی و شیفته سینما بوده است.

اما آخرین کار دارابونت باز هم برگرداندن یکی از آثار استیفن کینگ به زبان سینما بوده که قبلا توسط یک کارگردان دیگر ترسناک‌ساز و البته مشهور (جان کارپنتر) کار شده و البته شکست خورده بود.

مه دستمایه اثر تازه دارابونت قرار گرفت و حاصل کار به شدت راضی‌کننده بود. عنوان فیلم در نسخه اصلی مه استیفن کینگ است و در اصطلاح رایج همان مه داستان جماعتی کوچک با خلق و خوی متفاوت که جغرافیای زندگی‌شان حداقل از یک شهر حالا تبدیل شده به یک اتاق یا یک سالن؛ محلی که یک فروشگاه یا سوپرمارکت است و علت تجمع، فراگرفتن مه غلیظ اطراف شهر و بیم حمله بیگانگان هیولاوش بسیار خطرناک و کریه‌المنظر که در نهایت جمع محدودی که باقی مانده‌اند در همان فروشگاه پناه گرفته‌اند تا بعد چه پیش آید.

آنچه در داستان کینگ بسیار واضح و سرراست نمود دارد مفهوم ترس مطلق است. ترسی که البته می‌تواند منشاء یاوه‌گویی دیگران و شایعاتی باشد مبنی بر اینکه خارج از این اتاق و در داخل مه غلیظ، هیولاها در انتظار نشسته‌اند و ترسی که می‌تواند عقلی و منطقی هم جلوه‌گری کند بر این اساس که آنچه قبلا بر سر دیگران آمده باید درس عبرت باشد.

 به هر حال منشاء ترس هرچه باشد و جلوه‌گری آن منطقی یا غیرمنطقی مردم جمع شده در اتاق بدجوری تشتت‌ آرا دارند و این چندگانگی باعت خلق و ارائه تظاهراتی از سوی آنان می‌شود که ذات سبوعانه وحشی‌گری انسان را به سهولت نمایش می‌دهد.

ظرافت‌های موجود در داستان مه استیفن کینگ اینگونه پیش می‌رود که گاه و بیگاه از سوی او به عنوان خالق اثر از هیولاهایش رونمایی می‌شود و این مواقع دست بر قضا فقط در هنگام رویارویی انسان‌ها با آنها انجام نمی‌گیرد.

او برای توصیف هیولاهای داستان مه با قدرت آنها را پردازش و به بستر و روند شکل‌گیری داستانش وارد کرده با روندی که فرانک دارابونت با تیزهوشی، تا آنجا که ممکن است از انجامش طفره رفته است.

دارابونت در مه، هیولاها را وقتی نشان می‌دهد که تشتت آرا در اتاق کذایی به مرحله انفجار رسیده و آدم‌های درون پناهگاه چنگ و دندان خود را به همدیگر نشان می‌دهند و آن هنگامی است که بالاخره طاقت یکی تمام می‌شود و از اتاق بیرون می‌آید و وارد آن مه غلیظ شدید می‌شود و آن وقت است که باز سر و صدا و ناله و فغان او را  تماشاگر می‌شنود و از دیدن وحشت دیگر ساکنان مانده در اتاق است که پی می‌برد هیولاها چه معامله‌ای با او کردند و مثلا و احتمالا چه سرنوشتی در انتظارشان است.

روندی که اگر چه طی حرف‌هایی که ساکنان اتاق کذایی با هم دارند و طی مشاجره‌های تمام‌نشدنی‌شان گاهی به حرافی هم می‌رسد، اما بیانگر این نکته کلیدی است که ترس جزئی از وجود ماست و برای مقابله با آن و فراتر برای مقابله با هیولاها باید همه یکی شوند نه اینکه در این آشفته‌بازار عده‌ای حق را به دیوید درایتون بدهند، تعدادی دنباله‌رو خانم کاروری باشند و تک و توک پشتیبان برت نورتن کله خراب که اصولا اعتقاد دارد ترس بیجاست و هیچ خطری وجود ندارد.

هر چه باشد خانم کاروری وجود هیولاها را پذیرفته و قضاوتش اگرچه متافیزیکی است اما جالب احتیاط را رها نمی‌کند و درایتون که در بخش اول با کاروری هماهنگ است اما اعتقاد دارد همگی باید یکی شوند و با نقشه و برنامه و سرانجام در یک جا با اتحادی خدشه‌ناپذیر بروند و پدر هرچه هیولای مخفی شده در مه غلیظ است را درآورند.

 آنچه دارابونت با وسواس تا ادامه و پایان فیلم در ارائه‌اش ثابت قدم است همین کم‌نشان‌دادن هیولا جماعت و بیشتر نشان‌دادن ترس و مفهوم آن از طریق واکنش‌ها و گفت‌وگوهای افراد پناه‌گرفته در سوپر مارکت است. از طریق این نوع نمایش و ارائه شخصیت‌های هیولاها و انسان‌ها است که درمی‌یابیم واقعا در آن اتاق چه خبر است.

ناامیدی مطلق چه به روز انسان می‌آورد و خوش‌باوری ساده‌لوحانه انسان را به چه گورستانی مهمان می‌کند و یا اینکه همدلی در اوج ناتوانی چه کارها می‌تواند انجام دهد و شاید مهمتر از همه اینکه این بشر 2 پا اگر بخواهد بی‌منطق باشد و کله خراب و گوشه‌هایی از درنده‌خویی‌اش را نشان دهد  چه فجایعی که قادر به انجامش خواهد بود...
اما مه یک اتفاق جالب هم دارد که در نهایت – احتمالا – به ضرر فیلم است. فیلمی که در ژانر وحشت ساخته می‌شود به ویژه اگر نویسنده داستانش کینگ هم باشد، به چرایی به وجود آمدن ترس‌ها و منشاء آن کاری ندارد.

همواره دنبال‌ کردن این چرایی‌ها و اگر و اماها داستان را به بیراهه می‌برد. به زعم خود کینگ مهم، ‌نشان‌دادن مفهوم ترس و ذات آن است و بس. در فیلم اما دلیل به‌وجودآمدن مه‌های غلیظ در آن شهر کوچک و به تبع آن آمدن هیولاها، به وجود مواد رادیو اکتیو و پرتوهای اینچنینی نسبت داده می‌شود و نماهایی از این تجمع پرتوها نمایش داده می‌شود که برای مدتی تماشاگر را به این سمت می‌برد که چه ربطی بین مه غلیظ و پرتوها می‌تواند وجود داشته باشد؟ و این همان وقتی است که بایدبه ایجاد ترس و واکنش‌های آنهایی که در این بحران قرار گرفته‌اند پرداخته می‌شد.

به هر روی فیلم 125 دقیقه‌ای فرانک دارابونت که نوامبر 2007 حدود 4 ماه پیش به اکران سراسری راه یافت در نهایت هم مقبول تماشاگران واقع شد و هم نظر منتقدان را به دست آورد. اگرچه فیلم چیزی حدود 25 میلیون دلار فروخت اما دارابونت به فروش فیلم کاری ندارد و گفته اینکه داستان جدید کینگ که از یک سرگذشت ترسناک مربوط به خود نویسنده ملهم شده به زودی به بازار می‌آید و مهم این است که چه کسی آن را خواهد ساخت.

تا کنون یعنی آوریل 2008 مجموعا 53 فیلم و سریال از نوشته‌های استیفن کینگ اقتباس شده و علی‌الظاهر این روند با قدرت ادامه خواهد یافت.

منبع: همشهری آنلاین

شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387
مه The Mist
 

نویسنده و کارگردان: فرانک دارابانت. موسیقی: مارک ایشام. مدیر فیلمبرداری: ران اشمیت. تدوین: هانتر ام. ویا. طراح صحنه: گرگوری ملتون. بازیگران: تامس جین[دیوید درایتون]، مارشیا گی هاردن[خانم کارمودی]، لوری هولدن[آماندا دامفرایز]، آندره برافنر[برنت نورتون]، توبی جونز[الیو]، ویلیام سدلر[جیم گروندین]، جفری د مون[دان میلر]، فرانسس استرنهاگن[ایرنه]، الکسا دوالس[سالی]، ناتان گمبل[بیلی]. ١٢٧ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا. نام دیگر: Stephen King's The Mist. نامزد جایزه بهترین بازیگر خردسال یا نوجوان/ناتان گمبل از مراسم هنرمندان جوان.

دیو درایتون که به همراه همسر و پسرش بیلی در ویلایی کنار دریاچه زندگی می کند، فردای شبی توفانی متوجه مه روی دریاچه می شود. وقتی با همسایه اش برنت نورتون و پسرش برای خرید به شهرک بریجتن می روند، مردی سراسیمه با صورتی زخمی وارد سوپر مارکت شده و از وجود چیزی خطرناک درون مه در حال گسترش خبر می دهد. مه به سرعت شهر را فرا می گیرد و مشتریان داخل سوپر مارکت در آنجا به دام می افتند. ابتدا همه به این باور می رسند که به دلیل نزدیکی پایگاه نظامی این مه احتمالاً از انفجار مخزن ماده ای شیمیایی حاصل شده است. اما زنی به نام کارمودی که باورهای مذهبی سفت و سختی دارد، یقین دارد این مه از علائم واقعه ای آخر زمانی برای تنبیه اهالی است. وقتی دیو به همراه چند نفر دیگر برای کنترل ژنراتور برق فروشگاه وارد انبار پشتی آن می شوند، دیو متوجه صدایی نعره مانند از خارج ساختمان می شود. بر اثر اصرار بی مورد دیگران، برای درک منبع صدا در انبار را باز می کنند. فرجام این کار وارد شدن بازوهایی غول پیکر متعلق به جانوری ناشناخته و کشته شدن یکی از کارکنان جوان فروشگاه است. هنوز کمتر کسی به وجود موجودات خطرناک در بیرون از فروشگاه باور دارد، اما زمانی که سوپر مارکت مورد هجوم حشرات غول آسا قرار می گیرد اجباراً می پذیرند. خانم کارمودی که حمله حشرات را نیز جزئی از پیشگویی کتاب مقدس می دادند، ابتدا با هشدار دادن و سپس با موعظه افرادی را به دور خود جمع و تحریک می کند. زمانی که دیو و چند نفر دیگر برای آوردن دارو و لوازم پانسمان از سوپر مارکت خارج می شوند، تحریک ها به اوج می رسد. خانم کارمودی عقیده دارد برای رهایی از بلایی که بر سرشان نازل شده ، باید قربانی بدهند و این فرد کسی نیست جز پسر دیو درایتون....

چرا باید دید؟

فرانک دارابانت متولد ١٩٥٩ مون بلیه، فرانسه است. اما آمریکایی تبار است و شهرتی نیک در سینمای هالیوود و محبوبیتی معقول در میان نویسندگان، منتقدان سینمایی و تماشاگران ایرانی دارد. ریشه این شهرت و محبوبیت فیلم رهایی از شاوشنگ/رستگاری در شاوشنک است که از فیلم های مهم ژانر زندان در دهه ١٩٩٠ محسوب می شود.

دارابانت با فیلمنامه های ترسناک مانند قسمت سوم کابوس در خیابان الم، مگس ٢ ، حباب و سریال ایندیانا جونز جوان آغاز کرده و بعدها تهیه کنندگی و کارگردانی را به کارنامه خود افزوده است. دومین فیلمش مسیر سبز نیز با استقبال متوسط تماشاگران روبرو شد، اما بعد از شکست فیلم  The Majesticدر ٢٠٠١ تا امروز فیلم دیگری نساخته بود. مه بعد از شش سال وقفه، بازگشتی قدرتمندانه به هر سه حیطه کاری است. دارابانت که تا امروز سه بار نامزد دریافت اسکار شده، هم اکنون در حال بازسازی فیلم فارنهایت ٤٥١ تروفو است که در سال ٢٠٠٩ به نمایش در خواهد آمد.

مه حاصل همکاری یا بهتر بگوییم اقتباس مجدد او از نوشته های دوستش استیون کینگ است. مه معروف ترین رمان کوتاه[novella] کینگ است که در سال ١٩٨٠ منتشر شد. دارابانت جز پایان تیره ای که به داستان افزوده، سعی کرده اقتباسی بسیار وفادارانه از رمان کینگ ارائه دهد و می توان گفت یکی از بهترین و موفق ترین اقتباس ها از داستان های کینگ را ساخته است. اقتباس ١٨ میلیون دلاری دارابانت تا هفته گذشته بیش از ٢٥ میلیون دلار در گیشه در آمد داشته که بر این مبلغ افزوده خواهد شد. مه یکی از بهترین فیلم های ترسناک سال های اخیر است که قدرت هراس انگیز خود را نه از موجودات غریب و گاه عظیم الجثه خود، بلکه از رفتار آدم ها می گیرد. ترسناک ترین شخصیت فیلم خانم کارمودی است. نماینده باورهای خرافی و مذهبی که ایده قربانی کردن پسر درایتون را به مشتریان سوپر مارکت تلقین می کند و زمانی که با گلوله ای در پیشانی می میرد، تماشاگر برای همیشه نفسی به راحتی می کشد. شنیدن سخنان زهرآگین او خوف انگیزتر از دیدار هیولای غول پیکر پایان فیلم است و تصمیم به کشتن بازماندگان توسط درایتون در اثر نومیدی در آخر فیلم تلخ تر از همه بلاهایی که بر سرشان آمده است. تم پس زمینه فیلم خلق فاجعه توسط خود بشر است. آزمایش های مشکوک ارتش سبب خلق این جانوران مهلک شده و تاوان سنگینی توسط اهالی برای این آزمایش های احمقانه پرداخته می شود. تماشای فیلم استادانه مه در میان خیل آثار خون ریز ترسناک شرقی و غربی زنگ تفریح جانانه ای است. می توان گفت که دارابانت و مه و صد البته استیون کینگ قادر به ترمیم آبروی رفته این ژانر شده اند. شما چی فکر می کنید؟

ژانر: درام، ترسناک، علمی تخیلی، مهیج.

   1      2      >>